به گزارش خبرآنلاین، در یک سالگی برجام همچنان بحث ها پیرامون نتیجه بخش بودن یا نبودن توافقی که تاریخی خوانده می شود ادامه دارد. مخالفان حتی نقاط مثبت را هم با عینک بدبینی می نگرند و نقاط منفی را با بلندگو فریاد می زنند. تا زمانی که هواپیمای ایرباس وارد کشور نشده بود، توافق با ایرباس و بوئینگ را غیر قابل اجرا می خواندند و با یقین از عمل نکردن طرف غربی به تعهداتشان سخن می گفتند. پس از ورود نخستین ایرباس اما آنها از دریچه ای دیگر لب به انتقاد گشودند و دولت را به دلیل مانور روی این ورود به باد انتقاد گرفتند. آنها البته پیشگویی هایی نخستین خود که هواپیمایی وارد نخواهد شد و بوئینگ و ایرباس به وعده های خود عمل نخواهند کرد را به دست فراموشی سپردند. حالا و در یکسالگی توافقی که در فضای بین الملل جملگی بر لزوم ماندگاری آن تاکید دارند و حتی آنان که در دوران تبلیغات انتخاباتی آمریکا از پاره کردن و نابودی آن سخن به میان می آورند، اعتراف می کنند که دور انداختن کار آن ساده ای نیست و آمریکا را مقصر و منزوی خواهد کرد، هنوز هم هستند دلواپسانی که در فضای داخلی با صدای بلند و شنوایشان فریاد می زنند برجام مساوی هیچ. برای بررسی آثار و نتایج برجام چه در فضای داخلی و چه در بعد منطقه ای و بین الملل از دکتر مجتبی مقصودی دعوت کردیم به کافه خبر بیاید. رئیس پیشین انجمن علوم سیاسی ایران و رئیس کنونی انجمن مطالعات صلح ایران در این گفتگوی مفصل از لزوم بازنگری در برخی سیاست های کلان جمهوری اسلامی در خصوص حضور منطقه ای در مناقشات خاورمیانه سخن گفت. این استاد علوم سیاسی در این گفتگو ضمن تاکید بر دست آوردهای برجام در حوزه سیاست خارجی، اقتصاد و حتی سیاست داخلی، لازمه بیشینه نمودن اثراتش را اجماع داخلی میان کانون های داخلی قدرت بر سر برجام دانست. مشروح گپ و گفت ما با دکتر مجتبی مقصودی را در ادامه می خوانید.

در سالگرد اجرایی شدن برجام قرار داریم و منتقدان بر این باورند این توافق دست آوردی نداشته است. بحث را با بررسی آثار و نتایج این توافق آغاز کنیم. شما هم معتقدید برجام بازده ای برای ما نداشته است؟

خیر من این طور نگاه نمی کنم. نمی توان گفت برجام دست آورد نداشته است، اتفاقا دست آورد ها کم نبود ولی شاید انتظارها بیش از این بود. اگر ما برخی ناکامی ها را در دستیابی به برجام لحاظ کنیم مهمترین ناکامی عدم اجماع در درون نیروهای حاکمیتی است. به عبارت دیگر سه نهاد موجود در درون سیستم سیاسی به آن اجماع لازم نرسیدند. آنچه که ما را در عرصه بین الملی تضعیف کرد فقدان یکپارچگی مواضع در این عرصه است وگرنه در مجموع جامعه جهانی موضوع برجام را پذیرفت و برخورد خوبی هم با آن داشت. به معنای واقعی کلمه ما با یک معامله برد-برد طرف بودیم. فراموش نکنید که ما در آستانه جنگ قرار داشتیم، تحریم ها به شدت گسترده شده و از امکانات حداقلی به دور بودیم. حالا شاید در موضوع مبادلات بانکی همچنان مشکلاتی باقی مانده اما در عین حال در حوزه کشتیرانی ما توانستیم تحریم ها را خاتمه دهیم در حوزه نفت و پتروشیی سرمایه گذاری های خوبی داشتیم و به راحتی می توانیم نفت خود را بفروشیم، در موضوع سیاست خارجی اعتبار و وجهه جهانی به ایران بازگشت، در خصوص تحریم هوایی و فروش هواپیما گشایش قابل توجهی ایجاد شده. به علاوه شاید در حوزه های اجتماعی و سیاسی هم باید منافع برجام را ببینیم. به نظر من بخشی از گشایش های فضای سیاسی متاثر از دور شدن از فضای جنگ است. فضای مناقشه باعث می شود عرصه های سیاسی و اجتماعی امنیتی شود و امکان بیان بسیاری از مباحث وجود نداشته باشد. هرچند هنوز مشکلاتی به ویژه در خصوص نهادهای مدنی وجود دارد ولی باید این تصور را داشته باشیم اگر برجام نبود چه بر سر ما می آمد. فضای سیاسی ما در شرایطی که در آستانه درگیری و جدال های نظامی و امثالهم بودیم، می توانست از این هم مسدودتر باشد. ما هنوز با گشایش های کامل سیاسی فاصله زیادی داریم ولی نمی توان حداقل منافعلی را از این وضعیت متصور نباشیم. در نتیجه اینکه بگوییم برجام دست آوردی نداشت خلاف منطق و واقعیت است هرچند انتظارات ما بیش از این بود. در نتیجه تصور می کنم باید ضمن پذیرش نکات مثبت برجام در عین حال تلاش کرد هم نکات مثبت تقویت شود و هم خلاها و کاستی ها کاهش پیدا کند.

در خصوص تاثیراتش روی بحث منطقه ای چطور می توان این موضوع را مورد بررسی قرار داد. اگر بخواهیم تاثیرات منطقه ای برجام را بررسی کنیم چگونه باید تاثیرات برجام را مورد مطالعه قرار دهیم. از یکسو برخی معتقدند گشایشی که در سوریه ایجاد شد حاصل پول هایی است که در اثر برجام آزاد و به سوریه رفت. ضمن اینکه پیش از اینکه برجامی در کار باشد در گفتگوهای سوریه ما را حتی دعوت هم نمی کردند و پس از برجام بود که نقش آفرینی ایران در سوریه مورد پذیرش قرار گرفت. در نقطه مقابل اما برخی استدلال میکنند جریان مقاومت و تاکید بر راهبردهای جریان مقاومت سبب تغییر معادله در سوریه و حلب شده و اساسا هیچ ارتباطی میان توفیقات حاصله در سوریه و برجام وجود ندارد.

یک نکته کلی رو می توان رویش توافق داشته باشیم. برجام در مجموع وجهه و جایگاه ایران را در فضای بین الملل ارتقا بخشید. ولی به موازات بهبود وضعیت و وجهه ایران رقبای ما خیلی از این وضعیت راضی نبودند. کشوری مانند عربستان سعودی تعاملات ما با غرب را یک آسیب برای خود ارزیابی کرد. در نتیجه تصور اینها این بود که ما هرچه به غرب و آمریکا نزدیک تر شویم آنها برگ های برنده خود را از دست خواهند داد و در نتیجه در میان بازیگران منطقه ای مقاومتی بیش از گذشته مشاهده شد. برای برخی از نیروها به سودشان بود که فضای پیش از برجام و جنگ و ستیزه و مناقشه باشد تا از کنار آن بتوانند سرپل ارتباطی و اقتصادی داشته و با دلالی بتوانند به منافع خود دست یابند. از این جهت به نظر می رسد برخی از این بازیگران متضرر شدند ولی من معتقدم برجام یک پروژه ناتمام است و ما باید گام های جدی تری در این حوزه برداریم. اولین نکته این است که هنوز نهادهای درون حکومتی و حاکمیتی به یک اجماع در میان خود نرسیده اند. برای اینکه برجام به یک پروژه تمام موفق بدل شود باید روی موضوع برجام و منافع متصور از آن در درون سیستم به یک جمع بندی و توافق برسیم. اگر این توافق و مصالحه در درون نهادهای درون حکومتی ایجاد شود ظرفیت برای بهره برداری از منافع برجام بیشتر خواهد بود. یعنی بخشی از ناتوانی ما در بهره گیری از ظرفیت های برجام به دلیل عدم اجماع داخلی است. البته من بیش از اجماع به مفهوم مصالحه باور دارم. یعنی مصالحه سیاسی میان نهادها و نیروهای داخلی.

با قاطعیت عرض کنم بخش قابل توجهی از جامعه برجام را به عنوان یک دست آورد می داند اگر نظرسنجی صورت گیرد به نظر می رسد بیشتر مشکل به نخبگان در قدرت بازگردد. حتی نخبگان غیر اجرایی خارج از قدرت هم روی منافع حاصل از برجام اجماع نظر دارند. به نظر می رسد بخش هایی از نخبگان حاکمیتی که برجام را به ضرر خود می دانند و آن را مساوی با گشایش فضای سیاسی تلقی می کنند با برجام و نتایج آن مخالفت می ورزند. در نتیجه اگر برجام را مساوی یک دست آورد در سیاست خارجی بدانیم که حتما هم همینطور است، این پروژه ای ناتمام است مگر اینکه با گشایش فضای داخلی و عرصه سیاست داخلی به یک روند کامل و تمام عیار تبدیل می شود.

برای حصول به این امر و شکل گیری این تساهل چه باید کرد؟

زمانی مطرح می شد که گروه های سیاسی و نهادهای مدنی تلاش کنند. ولی من می گویم هیچ کاری نکنند همین که ثبات و آرامش حفظ شود و اجازه ندهیم جنگ طلبان و کسانی که خواستار برهم زدن آرامش موجود هستند موفق شوند در دراز مدت طرفداران صلح و ثبات و آرمش موفق شده اند. در داخل ممانعت از تنش و درگیری یک وظیفه مبرم است تا بتوانیم دست آوردهای سیاست خارجی را به حوزه سیاست داخلی تعمیم دهیم. من دوبار خدمت شما در کافه خبر رسیدم و هر دوبار از مصالحه سیاسی صحبت کردم و هر چه هم می گذرد نیاز این موضوع جدی تر می شود. ما هرچه زودتر به این مصالحه برسیم هزینه های ما کمتر است و برعکس هرچه دیرتر به این امر مبادرت ورزیم هزینه های بیشتری پرداخت خواهیم کرد. منطقه درگیر جنگ است و تقریبا نیمی از کشورهای منطقه درگیر جنگ هستند و این آتشی نیست که در یک منطقه ثابت بماند و به هر ترتیب هرچیزی در عالم سیاست امکان پذیر است. همین وضعیتی که در آنکارا، استانبول یا دیاربکر شاهدش هستیم، شاید ترک ها یک سال پیش هرگز چنین تصوری نداشتند. این می تواند به دیگر مناطق هم تسری یابد. در نتیجه دست آورد برجام در حفظ مصالحه و توافق بین بازیگران منطقه ای و بین نهادهای قدرت با شهروندان است. وظیفه شهروندان تلاش برای حفظ ثبات و آرامش و در عین حال پیگیری مطالبات اجتماعی و مدنی به صورت آرام است. در مقابل به نظر من مسئولیت بخش هایی از نظام سیاسی است که به مسئولیت خود وفا کند و آن هم چیزی نیست جز اینکه فضای کشور را به سمت گسترش تعارضات سیاسی میل ندهد.

ولی برای رسیدن به این هدف چه اقداماتی می توان در دستور کار قرار گیرد؟

طرفداران جنگ به مسئولیت خود وقوف دارند ولی مایی که آرامش و صلح و امنیت برای خود و فرزندان و مملکت و کشور خود نیاز داریم خیلی پیگیر موضوع نیستیم. همچنان که جنگ طلبان و کسانی که کاسب کاران این حوزه هستند و اسلحه می فروشند و از منافع این فضا استفاده می کنند و ناامنی و بی ثباتی را به ارمغان می آورند یک مسئولیت عمومی هم نیروهای روشنفکری و دانشجویی بر عهده دارند. الان فکر می کنم تشکیل یک کمپین صلح خواهی در کل منطقه خاورمیانه می تواند فراگیر شود. نخبگان و دانشگاهیان و روشنفکران منطقه پرچم صلح خواهی را بلند کنند و من فکر می کنم منافع مشترک ما در این است که ندای صلح را سر دهیم. در همین راستا می توان نهادهای مدنی را گسترش داد و فعالیت های اجتماعی در این حوزه را پررنگ تر کرد، آستانه تحمل خود را بالاتر ببریم. فرهنگ سیاسی که بیشتر صحبت از عدالت و ظلم ستیزی می کند جای خود ولی من فکر می کنم این فرهنگ صلح و مسالحه و گفتگو و تساهل و مدارا هم باید مورد توجه قرار گیرد. اساسا دین اسلام همانطور که از اسمش بر می آید دین صلح است و از سلام می آید و وظیفه مسلمانان ایجاد صلح در میان برادران است. این موضوع در قانون اساسی ما هم مورد تاکید قرار گرفته است. اگر این مسئولیت را بپذیریم و هرکسی بنا به مسئولیت خود گسترش ادبیات صلح و اتحاد بین مسلمین را در منطقه انجام دهد و هر مانعی که در این حوزه است را با گفتار و قلم خود افشا کنیم.

شما شرایط را نسبتا خوش بینانه به تصویر می کشید. برخی به جد اعتقاد دارند که ما در حال دفاع هستیم نه جنگ. به هرحال ما در منطقه در اقلیت قرار داریم هم از نظر نژادی هم مذهبی واقعیت این است که چالش های داخلی و منطقه ای بر سر این روند بسیار جدی است. ما در منطقه ای هستیم که اگر نگوییم منفجر شده دست کم در آستانه انفجار است و همه جا در حال آتش گرفتن و سوختن است. چشم انداز و روند واگرایی بسیار پررنگ تر از آینده همگرایانه است. چگونه می توان بر این همه بحران و تنش و فضای واگرایی غلبه کرد.

ابتدائا باید عرض کنم که ما ناگزیریم که خوش بین باشم و چاره ای جز خوش بینی نداریم. با شما هم در بسیاری موارد موافقم که شرایط نامساعدی است، اما در عین حال توجه داشته باشید که شرایط یک سال پیش به این حادی نبود و نتیجتا شاید سال آینده اوضاع از این هم بدتر شود مگر اینکه ما تدبیری بیندیشیم. از حلب تقریبا چیزی باقی نماند، از رقه چیزی باقی نمانده. من همیشه می گویم یک گلوله که در یک منطقه امن شلیک شود کل آرامش و امنیت را بر باد خواهد داد. از وجود امنیت در کشور خودمان هم مطلع هستم و قدر دان آن هستیم. با این همه نمی توان به نا امنی در همسایگی بی تفاوت بود به امنیت خود دل خوش کرد. خواهی نخواهی این موضوع خطر بالقوه است. به نظر من هیچ چیز ارزش و بهای صلح را ندارد و من به شخصه حاضر به هرنوع مصالحه ای برای فراگیری صلح هستم. من فکر می کنم این مسئولیت نخبگان در قدرت است. یادمان باشد اگر امروز جنگی رخ دهد آیندگان نخواهند گفت که جامعه روشنفکری، احزاب سیاسی، جامعه مدنی و … مسئولیت داشتند. مسئولیت اصلی و نهایی بروز هرنوع جنگی و از بین رفتن و هر تخریبی بر دوش مسئولین و مقامات است. همه باید مسئولیت خود را بپذیرند. همچنانکه ما به لحاظ تاریخی کودتای ۲۸ مرداد را داریم و خیلی از نیروهای داخلی و خارجی ذی مدخل بودند به نظر من در کودتای ۲۸ مرداد بیش از همه مسئولیت با خود ایرانی ها است و این موضوع بیشتر تحت تاثیر خود مصدق است. مسئولیت اول پای نخست وزیر وقت است که باید از حریم جنبش ملی شدن صنعت نفت دفاع می کرد. بله دیگر نیروها و خارجی ها و حزب توده هم بودند ولی مسئولیت اصلی آن روند ناکام متوجه شخص مصدق است که قدرت را در دست داشته است و سپس مردم و نخبگان وقت.

یعنی معتقدید ناکارآمدی شخص مصدق یکی از دلایل بروز کودتا شده است؟

بله. یک دندگی و سرسختی و ایستادگی بی منطق بر موضع خود تا لحظه آخر. خود عدم مصالحه با پیشنهاد بانک جهانی یکی از فاکتورهایی است که خیلی ها بر می شمارند. اگر تاریخ را نگاه کنید ما همیشه از این سرسختی ها و عدم مصالحه های بی منطق ضربه خورده ایم. مصدق موضوع نفت را به موضوعی حل ناشدنی تبدیل کرد. بعضا این سرسختی ها در فرهنگ ما فضیلت محسوب میشود اما همه جا اینطور نیست. ما نباید الان هم موضوعات را حل ناشدنی قلمداد کنیم. موضوع منا رخ داده است. این را باید در سایه تدبیر و مدیریت حل و فصل کرد. به هر شکلی که شما فکر کنید این امکان پذیر است. سعودی ها چراغ سبزی دادند و از ما دعوت کردند برای حج سال آینده شرکت کنیم. ما هم می توانیم از این فرصت استفاده کنیم. یک سیاستمدار خوب همچنان که راه حمله را بلد است باید راه فرار را هم بداند. یک سیاستدمدار خوب این نیست که آتش جنگ را را شعله ور کند، یک سیاستمدار خوب کسی است که در شرایط فعلی منطقه و آشوب و ناآرامی ایران را از این درگیری نجات دهد و هیچ دور از ذهن نیست که این دایره جنگ دامنگیر ما هم شود.

اگر بخواهیم قدری بحث را از جنبه تئوریک به فضای عملی تغییر دهیم. در خصوص موضوع سوریه به بیان شما که می فرمایید از حلب و رقه چیزی نمانده است، برخی معتقدند که ما توانستیم معادله را در سوریه تغییر دهیم. ما تنها بازیگری بودیم که خواهان ابقای اسد بودیم و در مقابل تمام بازیگران منطقه و بین المللی پیش شرط هر گفتگویی را رفتن اسد عنوان می کردند. در نتیجه ما توانستیم به این هدف خود دست یابیم. حال اینکه این هدف با چه هزینه و ارزشی به آن رسیدیم بحثی جداست. در خصوص ادامه این وضعیت هم اختلاف نظر وجود دارد. برخی نظرشان بر این است با توجه به موج نفرت عمومی علیه ایرانیان در جوامع عربی که با توجه به تحولات چند سال اخیر شدیدتر شده که بخشی از آن هم به همان موضوع برجام که شما اشاره کردید باز می گردد، ما باید خیلی هوشمندانه تر رفتار کنیم و پای حضور نظامی را کمرنگ تر و حضور سیاسیون را پررنگ تر کنیم. در نقطه مقابل یک تئوری دیگری وجود دارد که می گوید اگر ما دست به این اقدام بزنیم دوباره فضا را برای رشد و احیای تروریست ها و جریان های نظامی مهیا می کنیم. در این وضعیت شما کدام راهبرد را مناسب ارزیابی می کنید؟

من معتقدم در ابتدا باید به سیاست نفرت خاتمه داد. سیاست نفرت کار سیاستمداران پوپولیست است و این در سطح جهان هم بسیار پرطرفدار شده است. از ترامپ در ایالات متحده گرفته تا برخی جریان های افراطی دست راستی در اروپا و همینطور در هشت ساله دولت پیشین در کشور خودمان. آنها فقط در محیط دو قطبی شده و نفرت پراکنی زیست می کنند. اما به یاد داشته باشیم که نفرت پراکنی خیلی هزینه دارد. آن بلایی که سر یوگسلاوی آورد و کشور را به چندین کشور مختلف تقسیم کرد سیاست نفرت و نفرت افکنی بود. باید از تاریخ درس گرفت. نباید این مسیرهای خطرناک را ادامه داد. سیاست نفرت خشن ترین نسل کشی ها و از بین بردن انسان ها را در پی دارد. سیاست نفرت توجیه کننده هر اقدام و عملی است. این سیاست نفرت از برخی ایدئولوژی هایی بر می خیزد که در پی غیریت سازی است. ما باید یک قوه عاقله ای در جمهوری اسلامی ایران داشته باشیم که بررسی کند که استمرار این سیاست ها چه هزینه ها و منافعی می تواند برای ما داشته باشد. من یک تجربه تاریخی را مایلم اشاره کنم و بعد به سوال شما پاسخ دهم. بعد از اینکه اتحاد جماهیر شوروی بر روی دولت تزاری مستقر شد این دولت مدعی استقرار کمونیسم در سراسر جهان بود و از جنبش های آزادی بخش به بیان خودشان حمایت می کردند و در عین حال از ملل آزاد و محروم در جهان حمایت می کرد. اما سوال اینجا این است، کنگره باکو هم یکی از مصادیقش بود. ولی در عمل چه اتفاقی افتاد؟ جنبش میرزا کوچک خان چه شد؟ در مصر کمونیست ها چه شدند؟ در ایران حزب توده چه شد؟ در لیبی کمونیست ها چه شدند؟ در یمن کمونمیستی ها کجا رفتند؟ نگاه من این نیست که ما هم مثل اتحاد جماهیر شوروی اینها را در قربانگاه معاملات سیاسی و حزبی و منافع ملی خود قربانی کنیم ولی اصولا عرصه سیاست فضای چانه زنی و بده و بستان است. حضور ما در سوریه ارزشمند است ولی هزینه های متناسب با آن حضور را هم باید در نظر بگیریم. ما چه مقدار می توانیم در سوریه بمانیم.



اساسا آیا خود حضور در سوریه یک دام و تله نیست که ما را درگیر خود نماید؟ تله ای که تمام توان و بودجه و امکانات اقتصادی ما را ببلعد؟ به یاد داشته باشیم که در جنگ سرد یکی از دام هایی که غرب برای شوروی پهن کرد همین درگیر کردن دائم مسکو در بحران های نظامی در چهار گوشه جهان بود. در نظام سرمایه داری این هزینه های جنگی باعث چرخش نظام سرمایه داری می شد ولی در کشورهای سوسیالیستی عملا از رفاه عمومی زده می شد و نارضایتی عمومی پدید می آورد. در نتیجه اتحاد جماهیر شوروی را وارد باتلاق هزینه های جنگی کردند. من از شما سوال می کنم ایران تا کی می خواهد و می تواند در جامعه ای که هر لحظه در حال فقیرتر شدن است و هر سال این فقر همه گیرتر می شود خود را درگیر مناقشات نظامی کند؟ با هیچ منطقی هم قابل درک نیست که از امکانات و رفاه جامعه خود بزنیم و در سوریه هزینه کنیم. من می گویم تا به حال این روند اتفاق افتاده و هیچ ایراد و انتقادی هم بر آن وارد نمی کنیم. من مثال اتحاد جماهیر شوروی را زدم برای اینکه بدانیم آنجایی که منافع ملی اتحاد جماهیر شوروی در میان بود حاضر بود همه کار بکند. در نتیجه به باور من آنجایی که منافع ملی ما لازم دارد هزینه های دیگر در جاهای مختلف تمامی توان کشور و نظام و مملکت را خود اختصاص خواهد داد. در عرصه میدانی در سوریه توفیقاتی به دست آوردیم و این توفیقات را باید مبنای مذاکره قرار دهیم تا بتوانیم یک جا به آن خاتمه دهیم. ما نمی خواهیم عرصه توفیقات و موفقیت های میدانی را فرصتی برای جنگ و جنگ و جنگ قرار دهیم. ما تا کی و اساسا برای چه می خواهیم بجنگیم؟ چه بخشی از جامعه خواستار این همه جنگ است؟ از آن گذشته یک الگوی فتح سرزمینی و گسترش سرزمین است. اما من فکر میکنم الگوی ایران آباد و توسعه یافته می تواند منطقی تر باشد. تصور برخی برای بحث صدور انقلاب گسترش ارزی و مرزی است در حالیکه این از طریق بهبود وضعیت جامعه و گسترش رفاه اجتماعی بیشتر حاصل می شود. به این ترتیب که جوامع دیگر با مشاهده رفاه عمومی جامعه ایران، خود به پیگیری الگوی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی متمایل می شوند، این صدور انقلاب بیش از اینکه با زور و قدرت و جنگ قابلیت انتقال داشته باشد با مشاهده اثرات و نتایج می تواند قابل تسری باشد. در نتیجه من استمرار جنگ در همه جا را خیلی نمی پسندم. همان باتلاقی که اتحاد جماهیر شوروی در آن گرفتار شد را ما امروز بدتر از آن را درگیرش هستیم. در عراقی که ما هشت سال با آن جنگیدیم بدون اینکه یک ریال از آنهمه ضررها و هزینه ها را دریافت کنیم امروز در این کشور می جنگیم. در سوریه حضور همه جانبه داریم، در یمن کم و بیش حضور داریم. آیا توان ایران هست؟ نمی دانم، اگر فکر میکنیم هست چرا وضعیت فقر در داخل کشور هر روز گسترده تر و بحرانی تر می شود؟

در مقابل این صحبت شما گفته می شود اگر ما آنجا نجنگیم باید در درون مرزهای خود با آنها مقابله کنیم. به این معنا که با خطر از ناحیه دورتر مقابله می کنیم که وارد مرزهای خودمان نشود. از سوی دیگر به دلیل اینکه بازیگر توانمند و بزرگی هستیم عمق استراتژیک ما آنجا تعریف می شود.

به نظر من این گره اشتباه و مسیر انحرافی باز کردن است. اگر ما سیاست های برون گرایانه نداشته باشیم چرا باید از جایگاه خود بترسیم. آنهایی صحبت از عمق استراتژیک می کنند که می خواهند فرصت و فضایی برای فعالیت های برون مرزی داشته باشند. عمق استراتژیک ما داخل کشورمان است. وقتی جامعه فقیرتر می شود عمق استراتژیک را از درون از دست می دهیم. مگر اتحاد جماهیر شوروی در کل بلوک شرق حضور نداشت، در کوبا حضور نداشت، در شبه جزیره کره حضور نداشت؟ کدامیک از آنها برایش عمق استراتژیک شد؟ الان جامعه ما در حال فقیرتر شدن است، آیا این عمق استراتژیک را از درون تهی نمی کند؟ به نظر من ما عمق استراتژیک را از درون از دست داده ایم به بهای حضور در سوریه. ولی آیا در سوریه و عراق، جوامع آن کشورها ما را می پذیرند؟ چه بسا جامعه آنجا خیلی برایش فرقی نمی کند میان ترکیه و ایران و عربستان. آنها از جنگ خسته شده اند. چیزی که آنها می بینند بمب و خرابی است و همه ما برای آنها خارجی هستیم و فرقی برای آنها نمی کنیم. در نتیجه باز هم تکرار می کنم عمق استراتژیک ما در درون مرزهای ماست. فقر از بین برنده این عمق استراتژیک است.



نظامی که نمی تواند یا نمی خواهد وضعیت معیشت مردم را بهبود ببخشد عمق استراتژیک در درون ندارد حالا هرچقدر هم در خارج از مرزها اتفاقاتی بیفتد این بیشتر به نظر من رد گم کردن است. یک ایراد دیگری هم وجود دارد و باید از این زاویه هم بررسی شود. مثل جنگ آرژانتینی ها در مالویناس. چون سیستم در درون از برآورده کردن حداقل مطالبات اجتماعی در مانده جنگ بیرون مرز را توجیه می کند. بله ژنرال های آرژانتینی هم تصور می کردند در مالیوانس می توانند با حضورشان جامعه را یکپارچه کنند و فعلا حضور دولت نظامی و سرهنگ ها را فراموش کنند اما سرانجام آن چه شد؟ به نظر می رسد ما باید با بررسی هزینه و فایده و همچنین مطالعه موارد مطالعاتی مشابه به بازتعریفی در خصوص منافع ملی دست یابیم تا از آن طریق به تدوین راهبردهای کلان بپردازیم.