در حالت دیگری نیاز داریم تا بدانیم نسبت به رقیبمان درچه وضعیتی قرار داریم. در این حالت باید اقلام مهم مربوط به‌صورت‌های مالی را که در روند آتی شرکت اثرگذار هستند شناسایی و مقایسه کنیم. توجه به این نکته ضروری است که در مقایسه دو شرکت، اگر آیتم مورد محاسبه به‌صورت درصد یا نسبت نباشد، ممکن است تحلیلگر را دچار اشتباه کند. مثلا شرکت A و B هر دو در یک صنعت مشغول به فعالیت هستند. شرکت A با ۱۰۰ میلیارد تومان سرمایه و شرکت B با ۱۰۰۰ میلیارد تومان سرمایه فعالیت می‌کند. اگر بخواهیم هزینه مالی این دو شرکت را مقایسه کنیم، در این مقایسه نباید از هزینه مالی به‌صورت خام استفاده کرد. زیرا اسکیل شرکت B به لحاظ سرمایه‌ای، ۱۰ برابر شرکت A است. با احتمال زیاد اگر ظرفیت تولید این دو شرکت را نیز مقایسه کنیم، چنین نسبتی در مقدار تولیدشان نیز وجود خواهد داشت. پس به‌طور کلی مقایسه دو شرکت با یکدیگر و با درنظر گرفتن نکات گفته شده، می‌تواند به تحلیلگران و مدیران اطلاعات جالبی ارائه دهد. به این نوع تحلیل، میان شرکتی گفته می‌شود.

در حالت دیگر، شرکت با میانگین صنعت خود مقایسه می‌شود. مثلا در صنعت X، به ازای هر تن محصول، یک دلار سود ناخالص متداول است. اگر شرکتی بتواند به ازای یک تن محصول سود ناخالص بالاتر از یک دلار بسازد، بهتر از میانگین صنعت عمل کرده و اگر کمتر از یک دلار بسازد، بدتر عمل کرده است. این تحلیل مقایسه با میانگین صنعت است.

این مطلب برایم مفید است
4 نفر این پست را پسندیده اند