بی‌نظمی جدید جهانی

این ائتلاف اراده‌ها می‌تواند با گذر زمان رسمی‌تر شود اما آنچه مهم است اینکه آنها در صورت نیاز شکل می‌گیرند. سوم، بازیگران غیردولتی مربوطه هم باید در هر فرآیندی که شکل می‌گیرد گنجانده شوند. چندجانبه‌گرایی نمی‌تواند در یک عصر بدون قطب یک اقدام تک‌کشوری [country-only enterprise] باشد؛ یعنی اقدامی که فقط یک کشور انجام دهد. بدیهی است که ترکیب دعوت‌شدگان از مساله‌ای به مساله دیگر فرق دارد. اما تلاش‌ها برای مقابله با بیماری‌های مسری باید جایگاهی هم- مثلا- برای بنیاد گیتس، شرکت‌های داروسازی و NGO‌هایی مانند پزشکان بدون مرز در کنار وزرای بهداشت و نمایندگان سازمان بهداشت جهانی قائل باشد. بی‌معناست که نشست‌هایی برای ترویج قواعدی برای فضای سایبری بدون مشارکت اپل، مایکروسافت، گوگل، فیس‌بوک و دیگران برگزار شود. شهرداران شهرها و فرمانداران ایالت‌ها یا شاهزاده‌نشین‌ها مستحق کرسی‌ای در بسیاری از نشست‌ها هستند. خواه آن را طعنه‌آمیز بنامید یا خیر، اما باید فضایی برای مشارکت معنادار نهادهای غیرحاکمیتی مربوطه در نظمی که بر مبنای تعدد حاکمیتی شکل می‌گیرد تعبیه شود.

فصل ۱۱. واکنش‌های منطقه‌ای

ما قبلا به واقعیتی اشاره کردیم که از بسیاری جهات سخن گفتن از «نظم‌های جهانی» معنی‌دارتر از سخن گفتن از «نظم جهانی» است. این در قلمروهای کارکردی که مورد بحث قرار گرفت صادق است زیرا نمی‌توان انتظار داشت که میزان اجماع- برای مثال- در تجارت در قلمروها و حوزه‌های دیگری مانند اقلیم یا فضای سایبری منعکس نشود. همین تفاوت و تفکیک در معنای جغرافیایی هم بازتاب می‌یابد. برخی مناطق متمایز در دنیای امروز وجود دارند مانند آمریکای شمالی، آسیا- پاسیفیک، آسیای جنوبی، خاورمیانه، آمریکای لاتین یا آمریکای جنوبی، آفریقا و اروپا. در حقیقت، این ظاهرا یکی دیگر از آن حوزه‌های متناقض است که همزمان دنیا در حال تجربه جهانی شدن روزافزون و منطقه‌ای شدن روزافزون است.

آسیا- پاسیفیک بخشی از جهانی است که بیشترین شباهت را با مدل‌های آشنا دارد. از برخی جهات، این منطقه درست در نقطه مقابل خاورمیانه است. دولت- ملت‌ها قوی هستند همان‌گونه که هویت‌های ملی قوی هستند. این منطقه همچنین در بحبوحه رشد اقتصادی چشمگیر، هزینه‌های گسترده در زمینه ظرفیت‌های نظامی، مناقشات سرزمینی فراوان و ملی‌گرایی روزافزون قالبی کاملا منظم دارد. تمام اینها به شکل خودکار شکل نگرفته است. چنان‌که پیش‌تر ذکر شد، این مساله نتیجه چندین عامل است از جمله میزان چشمگیری از وابستگی متقابل اقتصادی، تصمیم در بخش‌های بسیاری از این دولت‌ها برای تمرکز حجم زیادی از توجه و منابع‌شان بر اقتصاد و توسعه سیاسی، مشارکت و حضور آمریکا در منطقه که افزایش قابلیت‌های نظامی برای بسیاری از کشورها را غیرضروری ساخت و اقدام تهاجمی از سوی دیگران را به یک گزاره پرریسک تبدیل کرد. سوال آشکار این است که آیا این امر می‌تواند دوام آورد یا به شکل مفیدتری، چه کاری باید صورت گیرد تا این وضعیت بتواند ادامه یابد. نظم باید ریشه در توازن قدرت و وابستگی متقابل اقتصادی داشته باشد. به‌عنوان یک گزاره عمومی، ارتقای ثبات در منطقه آسیا- پاسیفیک به نفع آمریکا و از جمله نقاط قوت این کشور است.

آنچه برای روابط نزدیک خواسته می‌شود به یک کشورداری کلاسیک شباهت دارد. چالش همانا شکل دادن به رفتار خارجی کشورهای منطقه است نه متحول ساختن و دگرگون کردن آنها. رئالیسم، و نه ایده‌آلیسم ویلسونی، چارچوب عملیاتی برای این منطقه است. چالش‌ها از مجموعه‌ای از عوامل ریشه می‌گیرد: دولت‌های قوی، ادعاهای سرزمینی ضد‌ونقیض، ملی‌گرایی‌های رقیب، خصومت‌های تاریخی، فقدان سازوکارها و معماری دیپلماتیک. اگر بتوان معادلی برای این وضعیت متصور شد، این معادل اروپای پیش از شروع جنگ جهانی اول است: این را به این دلیل نمی‌گویم که گوش به زنگ باشیم بلکه علیه نارضایتی هشدار می‌دهم و می‌گویم که ثبات احتمالا در صورتی می‌تواند حفظ شود که ایالات‌متحده با اهدافی روشن دست به اقدام و عمل بزند.

04 (3)

دولت اوباما آن چیزی را معرفی کرد که من نامش را «ایده هوشمند» [smart idea] می‌گذارم؛ یعنی توازن‌سازی  [rebalancing] دوباره سیاست خارجی آمریکا به سوی منطقه آسیا- پاسیفیک. (البته عبارت اصلی «چرخش» [pivot] بود که واژه‌ای تاسف‌آور بود زیرا این معنا را به ذهن متبادر می‌کرد که ایالات‌متحده به شکل تند و تیزی درحال دوری جستن از مناطق دیگر است و این ایده خوبی نبود اما اصل مفهوم درست بود). از این جهت می‌گویم ایده‌ای هوشمند زیرا در بیشتر دوران پساجنگ سرد، سیاست خارجی آمریکا آشکارا در چنبره خاورمیانه بزرگ قرار داشت. این امری «کم منطق» است زیرا اگرچه آمریکا در خاورمیانه منافع دارد-البته منافعی حیاتی- اما این منافع نامحدود نیستند. مهم‌تر اینکه، با توجه به واقعیات محلی، محدودیت‌هایی در مورد آنچه ایالات‌متحده می‌تواند به نمایندگی از آن منافع انجام دهد، وجود دارد. همچنین عامل سنتی مضاعفی وجود دارد [دال بر این] که ایالات‌متحده منافعی حیاتی در جاهای دیگر دارد از جمله آسیا- پاسیفیک یعنی همان جایی که یک تلاش نسبتا آرام می‌تواند سودی چشمگیر داشته باشد. در واقع، اغراق‌آمیز نیست بگوییم که مسیر این بخش از جهان برای دیگر بخش‌های جهان حیاتی و محوری است. آسیا- پاسیفیک جایی از جهان است که قدرت‌های بزرگ و مهم این دوران در آنجا حضور دارند. این منطقه سهم زیادی از جمعیت، ثروت و قدرت نظامی جهان را در خود جای داده است.

این مطلب برایم مفید است