ترجمه: توحید محرمی

این گفت‌و‌گو به قدری طولانی است که کلی از آن حذف شد. ترجیح می‌دهیم به جای نوشتن در مورد اسپیلبرگ و فیلم جدیدش ایندیاناجونز ۴ خود گفت‌و‌گو را بخوانید. اسپیلبرگ سال ۲۰۰۸ دیگر نیاز به معرفی ندارد. این احساس را ندارید که با قسمت چهارم ایندیاناجونز مرحله جدیدی را در کارنامه‌تان شروع می‌کنید که ‏بازگشتی است به ریشه‌های‌تان در سینمای مردم پسند و مفرح که دیر زمانی است ‌هالیوود آن را عرضه می‌‏کند؟

حق دارید. به عنوان سینماگر، فکر می‌کنم که بی وقفه باید به ریشه‌ها برگشت. برای این فیلم تمام تلاشم را کردم تا ‏تجربه‌های آخرم را به قسمت جدید ایندیانا جونز منتقل نکنم. جدیت را برای این فیلم که سوختش از عدم جدیت تغذیه می‌‏شود، نمی‌خواستم. در ضمن همین طور نمی‌خواستم که ادای دینی به خودم باشد یا که چشمکی (تمجیدی) به خودم. ‏این چهارمین قسمت از ماجرا‌های ایندیانا جونز است و هدف من نزدیکی بیشتر تا حد امکان به آنچه که در ۱۹۸۰ ‏بودم، است. وقتی اولین قسمت را می‌ساختم خودم را مجبور کردم تا آنچه را که تا آن زمان آموخته بودم، فراموش کنم. ‏

می‌بایست که با گذشته مواجه شده باشید...

بله... فراموش کردن عادت‌های خوبم و باز یافتن عادت‌های [....] (خنده)!‏

با این فیلم تاریک‌ترین بخش کارنامه سینمایی‌تان را ترک کردید....

بله اما این اتفاق امکان داشت زودتر از اینها بیفتد. به اندازه کافی فیلمنامه‌های متنوع دریافت می‌کردم اما بیشتر به ‏سمتی کشیده شدم که برایم تیره و ناشناخته بود.‏

با این وجود ایندیانا جونز ۴ تمایلی آشکار است برای بازگشت به سبک قدیمی‌سینما: فیلمبرداری و تدوین ‏دیجیتالی نیستند، جلوه‌های دیجیتالی کمی‌در فیلم هست.‏

سعی بر بازگشت به فضای قسمت‌های قبلی نبود، بلکه هدف بیشتر رسیدن به لحن و شکل مجموعه در کلیت خود بود. و ‏این کار ساده ای نبود. می‌بایست قسمت‌های قبلی را دوباره می‌دیدم تا آن حد که در فضای آنها قرار بگیرم، مدیر ‏فیلمبرداری سابقم داگلاس اسلوکومب، اکنون نابینا است. از مدیر فیلمبرداری جدیدم یانوش کامینسکی خواستم تا دوباره ‏این فیلم‌ها را ببیند و غرور و آبروی هنراش را زیر پا بگذارید. خواسته ام این بود که او از هر تلاشی برای تغییر دست ‏بکشد.

به او گفتم فقط می‌خواهم از نوری که داگلاس اسلوکومب به دست آورده بود، پیروی کنی.‏

‏آیا فیلم‌های تان را به مانند تجاربی عاطفی تلقی می‌کنید؟

همه آنها این طور هستند و مخصوصا این یکی. به معنایی ماشین شخصی بازگشت زمان خودم را به عاریت گرفتم. با ‏افرادی دوباره کار کردم که به مدت هجده سال با آنها کار نکرده بودم مثل کارن آلن یا هریسون فورد. با هم دوستانی ‏صمیمی‌ماندیم اما به مدت هجده سال، یعنی بعد از آخرین جنگ صلیبی با هریسون فورد کارنکرده بودم. یادم می‌آید ‏روزی که کارن برای اولین تمرین‌هایش با هریسون فورد آمد. بی درنگ همدیگر را بغل کردند و ازمدت فیلمبرداری ‏قسمت‌های قبلی گفتند. به لحاظ احساسی آنقدر متاثر کننده بود که ترجیح دادم صحنه فیلمبرداری را ترک کنم. مانند نگاه ‏کردن به یک فیلم خانوادگی بود برای این که به همه بگویم دست آخر این قدرها هم عوض نشده ایم...‏

می‌شود از این فیلم به عنوان گردهمایی خانواده سخن گفت؟

بله، دقیقا اینطوری به نظر می‌رسد. من بعد از پایان هر فیلم خانواده پرجمعیتی پیدا می‌کنم.... اما به خصوص خانواده ‏ایندیاناجونز غنی است، چرا که ما موفق شدیم به ژانری دوباره جان ببخشیم که کمی ‌جایگاهش را ازدست داده بود.‏

تا چه اندازه‌ای، محبوبیت عظیم اسطوره ایندیانا جونز بر تصمیم‌تان برای ساخت و کارگردانی این قسمت ‏تاثیر گذاشت؟

بی تردید بدون تاثیر نبوده است، اما فقط این نبود. در ضمن فکر می‌کنم که اگر از این مجموعه اسطوره ای ساخته شده ‏است، این امر در دهه هشتاد اتفاق نیفتاده است و بعد از پایان مجموعه و پخش تلویزیونی یا نسخه ویدیویی آن صورت ‏گرفته است. با این احوال ذائقه تماشاگران عنصر محرک اصلی برای شروع ساخت چهارمین قسمت بود. به شما قول ‏می‌دهم که پنج سال دیگر از من خواهند پرسید کی ادامه ئی.تی را خواهم ساخت. افرادی بی‌وقفه در مدت هجده سال ‏ازمن می‌پرسیدند که کی ادامه ایندیانا جونز را خواهم ساخت. پس برای این است که این فیلم تنها یادی از جوانی برای ‏هریسون فورد، جورج لوکاس- تهیه کننده فیلم- و من نیست. پاسخی است به تقاضای واقعی تماشاگران.‏

‏اما نمای پایانی ایندیاناجونز و آخرین جنگ صلیبی، همه چیز یک نمای جمع‌بندی و اتمام مجموعه را ‏داشت!

بله یک نمای بی نقص. مانند آن که خودم کنار باشم و پرده را ببندم! همیشه دلم می‌خواست این طوری باشد. اما با وجود ‏گذر سال‌ها، از شدت تقاضا برای ساخت ادامه مجموعه کاسته نشد. جورج لوکاس و هریسون فورد به من زنگ می‌‏زدند و می‌گفتند که هرجای دنیا که می‌روند مرتب از آنها در این مورد پرسیده می‌شود. در این موقع بود که طرح ‏چهارمین قسمت به میان آمد. در ضمن فکر می‌کنم که اولین بار در طول کارنامه ام است که قبل از هر چیز به تقاضای ‏تماشاگران پاسخ می‌دهم. تماشاگران این مجموعه را بهتر از خود من می‌شناسند و خیلی از آنها بیشتر از من این فیلم‌ها ‏را دیده‌اند! خلاصه ایندیانا جونز را بهتر از من می‌شناسند، پس چالش من نزدیک کردن فیلم به خواسته‌های آنها بود.‏

‏چند ماه پیش جورج لوکاس اعلام کرد که منتقدین از ایندیاناجونز ۴ متنفر خواهند شد و هواداران از آن ‏سرخورده...

به شما توضیح می‌دهم: جورج موقع نمایش تهدید شبح...( قسمت دوم از سری جدید جنگ ستارگان) لحظات دشواری ‏را سپری می‌کرد. منتقدین و هواداران راضی نبودند. فکر می‌کنم برای همین بود که در حرف‌هایش موضعی دفاعی ‏داشت. در این مورد خیلی با هم فرق می‌کنیم. به نظر من تماشاگران از فیلم راضی خواهند بود. در مورد منتقدین....‏

‏چندین بار اعلام کرده‌اید که ایندیاناجونز و معبد مرگ فیلمی‌نیست که دوست دارید. با این وجود، همزمان ‏شوخی مورد علاقه تان در این فیلم است (صحنه سالن نیزه‌ها). این اواخر آن را دوباره دیده اید؟

بله، بامزه است و در ضمن مطمئنا پرسودترین قسمت این مجموعه برای من بوده است. این شانس را داشتم که با کیت ‏کپشاو سر این فیلم ملاقات کنم، که بعدا همسرم شد... بدون این فیلم این جایی که هستم، نبودم. آن را دوباره دیدم و شاید ‏نسبت به آن کمتر سختگیر شده باشم. اما عاشق این فیلم نیستم. قسمت اول آن را خیلی دوست دارم؛ لحظه‌های طنز با ‏حضور کیت و صحنه تعقیب با واگن در انتهای فیلم. اما قلبا با این فیلم یک مشکل دارم خیلی تیره و سیاه است. جورج ‏لوکاس به من اجازه گفتن این را داده است که: تقصیر اوست !‏

‏هالیوود زمان بسیاری صبر کرد تا بالاخره در ۱۹۹۴ برای فهرست شیندلر، جایزه اسکار بهترین ‏کارگردانی را به شما اعطا کرد. آیا این به نحوی برروی شما و کارتان تاثیر گذاشت ؟

‏ نه، قدیم‌ها می‌دانستم که هنوز وقت دارم. اسکارها اوج صنعت سینمایی‌هالیوود هستند. لحظه‌ای بی‌همتا است. ‏امروز، نمونه ماریون کوتیار را در نظر بگیرید.... امروز به چه چیزی بیشتر افتخار می‌کند و کدام چیز برایش بیشتر ‏اهمیت دارد؟ جایزه سزارش یا اسکار؟

‏می‌توانید درباره تن تن برای ما حرف بزنید ؟

یک هفته است آن را شروع کرده ام، در سپتامبر فیلمبرداری شروع می‌شود. برای وفاداری بیشتر و بهتر به دنیای ‏تصویری هرژه (مولف سری کتاب مصور ماجراهای تن تن ) فیلم به صورت موشن کپچر(شخصیت‌های واقعی در ‏زمینه نقاشی متحرک )ساخته خواهد شد. من به همراه پیتر جکسون سه فیلم تهیه خواهیم کرد و هر کدام‌مان یکی از آنها ‏را کارگردانی خواهیم کرد. ‏

شما همیشه دوست‌دار تن تن بودید؟

بیست سالی می‌شود که این طرح را در ذهنم دارم. از وجود تن تن به لطف یک نقد در مورد ایندیانا جونز و آخرین جنگ ‏صلیبی آگاه شدم که در آن یک روزنامه نگار شخصیت ایندیاناجونز را با تن تن مقایسه کرده بود. نه جورج و نه من نمی‌‏دانستیم که او کیست؛ پس در مورد این شخصیت شروع کردم به تحقیقات و تمام مجموعه آن را خواندم. در سال ۱۹۸۳ ‏با هرژه تماس گرفتم. قرار بود همدیگر را ببینیم که چند روز قبل از قرارمان درگذشت؛ بیست سالی می‌شود.....‏

‏بعد از گذشت این همه سال باز هم موقع نمایش یک فیلم، همان قدر فشار احساس می‌کنید ؟

نه، اصلا. فشار موقعی است که به خانه برمی‌گردم و به بچه‌هایم می‌رسم و به تکلیف‌ها و آموزش شان. این یک فشار ‏واقعی است ! ‏