دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا در سخنرانی خود برای اعلام رویکرد جدید کشورش در قبال تهران، ایران را دلیل همه مشکلات در خاورمیانه و جنوب غربی آسیا معرفی کرد. ترامپ حتی تا آنجا پیش رفت که ایران را به حمایت از طالبان و القاعده متهم کند که هر دو دشمن قسم خورده ایران و شیعیان هستند.

جدی‌ترین بخش سخنان ترامپ علیه ایران، تهدیدات وی علیه برجام بود که ممکن است دو طرف را به سوی یک رویارویی نظامی ببرد، خواه این رویارویی در قالب حمله مستقیم آمریکا به ایران باشد یا در پوشش ادعاهای ضدتروریستی که آمریکا علیه ایران مطرح می‌کند. آنهایی که روی تحولات اخیر در روابط ایران و آمریکا تمرکز دارند، روند خصمانه روابط ایران و آمریکا را به رفتارهای ثبات‌زدا و ایدئولوژیک ایران منتسب می‌کنند. آنها ادعا می‌کنند که آمریکا با ایران قبل از انقلاب هیچ مشکلی نداشت و اگر حکومت فعلی ایران نیز تغییر کند، آمریکا با ایران مشکلی نخواهد داشت.

 سوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که چرا هیچ‌گاه آمریکا نخواسته است در روابط با ایران به یک آرامش و حالت عادی برسد. پاسخ به این سوال در پویایی‌های نظام بین‌الملل و جایگاه ایران و آمریکا در این نظام برمی‌گردد. بسیاری از آنان که از وضعیت فعلی روابط ایران و آمریکا شکایت دارند، نگاهی نوستالژیک به رابطه دو کشور در زمان شاه دارند. با این وجود، در واقع آمریکا هیچ‌گاه شاه و ایران را یک متحد غیرقابل جایگزینی مانند عربستان سعودی یا ترکیه در نظر نمی‌گرفت.

حتی اسرائیل و عربستان سعودی که اکنون بسیار برای دوره شاه ابراز دلتنگی می‌کنند، در زمان‌هایی دست به اقداماتی زدند که به سقوط شاه کمک کرد. عربستان از قدرت خود در بازار نفت استفاده کرد تا اقتصاد ایران را در سال ۱۹۷۶ با مشکل مواجه کند. اسرائیل نیز که از برخی تحرکات شاه برای نزدیک شدن به سازمان آزادی‌بخش فلسطین و همچنین دولت حافظ اسد، عصبانی بود از نفوذ خود در آمریکا برای هشدار دادن به ایران استفاده می‌کرد.

در غرب از بلندپروازی‌های شاه شکایاتی وجود داشت و همین تصور، یکی از دلایل کم‌توجهی غرب به روندی بود که نهایتا به انقلاب سال ۱۳۵۷ ایران منجر شد.

رویکرد آمریکا به ایران، ناشی از بی‌علاقگی ذاتی آمریکا به ایران است. بریتانیا هم همین‌گونه بود. سر دنیس رایت، سفیر بریتانیا در ایران در دهه ۱۹۶۰ بهترین توضیح را در این باره دارد و مدعی شده است که بریتانیا هیچ گاه نتوانست ایران را به یک مستعمره کامل تبدیل کند. ولی ایران را به‌صورت حائلی مناسب در نظر می‌گرفت که سر راه قدرت‌های رقیب مانند روسیه قرار بگیرد. بنابراین سیاست بریتانیا در برابر ایران این بود که این کشور را ضعیف نگاه دارد ولی به مردن آن راضی نباشد تا از آن به‌عنوان حائلی در برابر روسیه استفاده کند.

آمریکا نیز اساسا رویکرد بریتانیا در برابر ایران را ادامه داده است: ایران را نیمه زنده نگاه دارید تا قدری در برابر شوروی مقاومت کند تا فرصت کافی برای حفاظت از منافع مهم‌تر و حیاتی‌تر آمریکا در خلیج‌فارس وجود داشته باشد. آمریکا هیچ‌گاه راضی نبود که ایران به موقعیت یک متحد قدرتمند آمریکا برسد زیرا از چالش‌های احتمالی بعدی که قدرت ایران ایجاد می‌کند، نگران بوده است.

فروپاشی شوروی با تغییر توازن قوا در سطح بین‌المللی و از بین بردن خطر نفوذ شوروی، ارزش ایران به‌عنوان یک منطقه حائل را نیز از بین برد. در واقع تغییر سیاست آمریکا در قبال ایران و رسیدن به سیاست عدم تعامل و توافق با ایران به سال ۱۹۸۷ برمی‌گردد یعنی به زمانی که اصلاحات گورباچف در شوروی آغاز شد. از آن سال به بعد، آمریکا هیچ راه‌حلی به جز تسلیم کامل ایران را برای حل مشکلات خود با ایران قبول ندارند. برای مثال، ایران در سال ۲۰۰۳، به آمریکا پیشنهاد کرد که حساس‌ترین مسائل اصلی مورد اختلاف بین دو کشور روی میز مذاکره قرار بگیرد ولی آمریکا این پیشنهاد را رد کرد.

بعد از سال ۲۰۰۳، رویکرد آمریکا در قبال ایران به تضعیف تدریجی ایران از طریق اعمال فشارهای شدید تحریمی تغییر کرد. برجام برای این طراحی شد که جلوی رسیدن ایران به سلاح هسته‌ای گرفته شود بدون اینکه اجازه داده شود ایران توان اقتصادی آسیب دیده خود را احیا کند. هدف آمریکا همچنان این است که ایران را در حالت ضعف نگاه دارد.

سر جمع اینکه آمریکا از تبدیل ایران به یک قدرت متوسط قابل اعتنا نگران است. قدرت‌های بزرگ از قدرت‌های متوسط متنفرند. قدرت‌های متوسط حاضر به شراکت و اتحاد هستند ولی نمی‌پذیرند که پیرو یک قدرت بزرگ‌تر باشند و به نظرات آنها بی‌توجهی بشود. برای مثال، شاه هم به این اعتماد به نفس رسیده بود که متحد در نظر گرفته شود نه نوکر آمریکا.

همین مساله در مورد رقبا و دشمنان منطقه‌ای ایران صادق است. آنها دوست دارند ایران تحریم شود و مورد حمله قرار بگیرد نه به این خاطر که ایران تهدیدی واقعی برای امنیت آنهاست، بلکه به این خاطر که آنها ایران بالقوه قدرتمند را دوست ندارند. این ناراحتی از قدرت نظامی ایران فراتر رفته و آنها حتی با قدرت فرهنگی ایران نیز مشکل دارند. وقتی شهاب حسینی بازیگر ایرانی جایزه بهترین بازیگر جشنواره کن در سال ۲۰۱۶ را به دست آورد، تحلیلگران سعودی، وی را از قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس هم خطرناک‌تر تصور می‌کردند.

هر دولتی در ایران، صرف‌نظر از ایدئولوژی و جهت‌گیری آن، قصد خواهد داشت که ایران به جایگاه بالقوه خود برسد و با آن به چشم یک بازیگر قابل اعتنای منطقه‌ای و جهانی نگاه شود. صرف‌نظر از اینکه سرنوشت برجام چه خواهد شد، مساله این است که آیا آمریکا حاضر است جایگاه منطقه‌ای ایران را بپذیرد یا اینکه می‌خواهد مساله ایران را یک بار و برای همیشه مطابق میل خود حل کند. مسیر دوم البته بسیار خطرناک و پرهزینه است و هیچ تضمینی هم وجود ندارد که به موفقیت برسد. ولی مساله این است که سابقه بد آمریکا در منطقه و جهان اصلا امیدوارکننده نیست.