وبر در صحبت‌ها و پیامی که برای خواننده‌های فارسی‌زبانش داشت، همیشه به این نکته اشاره می‌کرد که نباید اتفاقات خارج از اختیار انسان، تبدیل به بحران شوند و باید در مقابل این قبیل حوادث هشیار عمل کرد. شخصیت اصلی داستان مورد تعرض قرار می‌گیرد و پس از آن از نظر روحی در معرض آسیب قرار می‌گیرد و منطق و اندیشه او دچار چالش می‌شود. وبر در این داستان می‌کوشد تا راه‌حل‌هایی عملی را جایگزین افکار و اندیشه‌های بی‌فایده و ویرانگر کند. حرفش این است که وقتی در زمینه‌ای ضعیف هستید، باید خود را تا نهایت امکان قوی کنید و به جای آنکه ضعف تبدیل به معضلی لاینحل در روح و جسم شود، تا حد امکان باید بر آن غلبه کرد. وبر در این داستان به دنبال این است که حس گناه را در این گونه موارد که انسان در لحظه وقوع اتفاق تسلطی بر آن نداشته، از او دور کند و نشان دهد که چنین حسی عاقبتی جز خودخوری و گرفتار معضلات روحی شدن ندارد و این احساس گناه، حس اشتباهی است و باید از آن گذر کرد. درنهایت خواندن کتاب منطق عشق برای هر کسی می‌تواند جذابیت‌های خودش را داشته باشد و بالاخص برای کسانی که چنین حوادثی را از سر گذرانده‌اند یا نوجوانانی که اولین قدم‌های عاشقانه خود را در زندگی برمی‌دارند، می‌تواند خواندنی و حاوی نکات فراوانی باشد.

 

این مطلب برایم مفید است
3 نفر این پست را پسندیده اند