توصیف فربه چیزی نیست که بتوان با مصاحبه به آن رسید و مولف باید در معرض زندگی قرار بگیرد. زند مقدم نیز در این اثر با اهل کپر مصاحبه نمی‌کند، بلکه در قالب روایت‌هایی مختلف از کپرها آن را توصیف می‌کند. متن کتاب که در نثرش بسیار سخن گفته شده و مسکوب از آن تعریف کرده است، از مخاطب زمان می‌برد تا با نویسنده انس پیدا کند و با زبان و جهان او مانوس شود. در کتاب روایت‌های مختلف از یک مساله یکدیگر را قطع می‌کنند و از بین این روایت‌ها مردم‌نگار از غریبگی به انس با آن جهان می‌رسد و مخاطب را نیز همراه می‌کند. مردم‌نگار می‌خواهد بفهمد هویت، ملیت، عشق، اخلاق و... چیست و آن را از دریچه درگیری با زندگی عادی انجام می‌دهد. در این کتاب بلوچ‌ها یا مرده‌اند یا می‌میرند و تنها حکایت آنها باقی می‌ماند. بنابراین در این کتاب به جای اینکه به سراغ نظریه برویم به سراغ دیدن و خواندن ماحصل کار ٥٠ ساله یک مردم نگار می‌رویم. چون تلاش برای شناخت بلوچ در بطن زندگی عادی وجود دارد و برای همراهی با آن باید با صبر با شفقت‌ها و رنج‌های نویسنده همپا شد. این کتاب مردم‌نگاری علمی تفسیری است و در آن تفسیر گفتمان اجتماعی در جریان است و جان کلام از شرایط بیان می‌شود. بلوچ می‌رود؛ اما حکایت‌هایش باقی می‌ماند. نظریه در این روش نزدیک به زمین است و نمی‌تواند به انتزاع برسد؛ چون این دانشی است که از دست کشیدن‌های کورمال کورمال ما آغاز می‌شود و به پایان نمی‌رسد. خطری که این روش را تهدید می‌کند، فاصله گرفتن از زندگی است که باید مورد توجه قرار گیرد.