داستان این نمایش از این قرار است که مش کاظم شبیه‌خوان تعزیه‌ها است و اولیاخوان است و این حرفه نسل به نسل به او رسیده است. از آنجا که برادر‌زنش انسان بدی است و به هر آنچه خواسته رسیده است، تصمیم می‌گیرد پس از ۳۰سال مخالف‌خوان شود و نقش شمر را در تعزیه‌ها اجرا کند چرا که معتقد است انسان‌های بد به خواسته‌های‌شان می‎رسند. انتخاب موسیقی و آواز این نمایش برای مخاطب بسیار جالب و نوستالژیک است و در این اثر سه تار، دف و کمانچه به‌صورت زنده نواخته می‌شود و بازیگر آوازهای نمایش را می‌خواند. در این اثر از نسخ تعزیه استفاده نشده و شخصیت داستان با توجه به دغدغه‌های درونی‌اش از اشعار حافظ می‌خواند.  در صحنه اول مخاطب با صحنه مغازه کفاشی روبه‌روست که از زمان ورود مخاطب چالش‌های این نمایش آغاز می شود. پارت دوم صحنهِ دادگاه است و در همه صحنه‌ها شاید بده بستانی میان شخصیت نمایش و مخاطب صورت گیرد. پس از ۱۰ سال به صحنه می‌روم و امیدوارم سربلند باشم. نمایش طی ۱۵ شب، هر شب دو اجرا خواهد داشت که این مساله چندان به نفع اجرا نیست و آن را با مشکلاتی روبه‌رو خواهد کرد.