کتاب به کاربرد مراحل پنج گانه «تغییر» در درمان اعتیاد و دیگر بیماری‌های طبی مزمن مثل اعتیاد و سیروز کبدی پرداخته بود. شروع به ترجمه‌اش کردم. کتاب را ویراستاری کردم و تایپ شده با فایل پی‌دی‌اف و وُرد روی یک لوح فشرده با یک نسخه پرینت صحافی شده زیر بغل زدم و رفتم «ستاد ملی مبارزه با مواد مخدر» که ببینند و چاپ کنند.  با تایید رئیس «ستاد ملی مبارزه با مواد مخدر» کتاب را به واحد علمی دادم و امیدوارانه به خانه برگشتم. بعد از حدود یکسال رفت و آمد و تلفن و تمنا از «ستاد ملی مبارزه با مواد مخدر» مرا خواستند. در اوج بی‌پولی به امید قرارداد به «ستاد ملی مبارزه با مواد مخدر» رفتم. نتیجه بازبینی دکتر... این بود: «از آنجا که کتاب دیگری از همین نویسنده توسط همکارمان جناب آقای دکتر... در دست ترجمه است «ستاد ملی مبارزه با مواد مخدر» کتاب را برای چاپ مناسب نمی‌داند». له و لورده و نا امید و سرخورده یک‌راست رفتم سراغ دکتر محسن ارجمند مدیر دانشور انتشارات «ارجمند». وارد اتاق شدم و کتاب را گذاشتم روی میز. کمتر از ۶۰ ثانیه بعد یک قرارداد در دو نسخه رو به روی من بود.

رایج‌ترین جمله عامه مردم در مورد معتادان این است:

«تا خودش نخواد، نمیشه».

در یکی از نشست‌های «ستاد ملی مبارزه با مواد مخدر» شاهد سخنرانی یک «استاد» بودم. در پایان سخنرانی زنی سالخورده از میان جمع بلند شد و پرسید:

- آقای دکتر! پسر من معتاد به هرویین است. می‌گوید هرویین پدر من است، مادرم و برادرم؛ اصلا زندگی من است. برای این جور بچه‌ها چه‌کار می‌شود کرد؟

استاد محترم پاسخ داد:

- خانم! این شخص تا به «عجز» نرسه، کاری نمیشه کرد.

- یعنی صبر کنم کارتن خواب بشه؟

-...؟

پاسخی در کار نبود درحالی‌که در همان تاریخ دست‌کم سه دهه از رواج مصاحبه انگیزشی در درمان اعتیاد گذشته بود که دقیقا نظری عکس این داشت: یک درمانگر اعتیاد اگر معتادی را در بخش فوریت‌ها به عنوان همراه بیمار هم ببیند؛ می‌تواند فرآیند درمان را شروع کند. بخش مهمی از کتاب، مراجعان ناگزیر را مورد بحث قرار داده است؛ کسانی که به اجبار آمده‌اند. مصاحبه درمانگر با یکی از این افراد در کتاب هست. خواندنش خالی از لطف نیست.

کتاب مناسب متخصصان و خوانندگان علاقه‌مند به این حوزه و خانواده‌ها است.