درخت کائوچو

استقلال کشورهای آفریقایی و هندوستان در آسیا از زیر یوغ استعمار بریتانیا همچنان سواحل این کشورها را پشت سر می‌گذاشت تا امواج آن به شبه‌جزیره مالزی هم رسید. ثروت و اقتصاد مالزی در زمان جنگ جهانی دوم که بر صادرات کائوچو و مصرف آن در صنایع ماشینی و نظامی تکیه می‌کرد، باعث چالش سیاسی- اقتصادی برای بریتانیا شده بود. ژاک پیرن در ادامه این موضوع به سیاست‌های بریتانیا در این خصوص می‌پردازد که تقدیم خوانندگان محترم می‌شود. وقتی کارگران زمام حکومت را در انگلستان به دست گرفتند، وضع عوض شد. حکمران جدیدی به رانگون اعزام گردیده حکمران شورای اجرایی مرکب از یازده عضو از اهالی بیرمانی تشکیل داد که ۶ نفر از اعضای لیگ ضدفاشیست بودند. لیگ ضدفاشیست برای همکاری با حکمران شرایطی پیشنهاد نمود از جمله انتخابات عمومی برای تشکیل مجلس موسسان و صدور اعلامیه از طرف دولت انگلستان مبنی‌بر اینکه استقلال بیرمانی را به رسمیت خواهد شناخت. این شرایط مورد قبول قرار گرفت و کمی بعد در ژانویه ۱۹۴۷ هیات نمایندگی بیرمانی به لندن رهسپار شد تا نسبت به جدایی بیرمانی از حوزه دول مشترک‌المنافع را مورد بحث و گفت‌و‌گو قرار دهد.

اتلی، در برابر اهالی بیرمانی همان وضعی را انتخاب کرد که با هندوها پیش گرفته بود. یعنی در مجلس اعلام نمود که پس از افتتاح مجلس موسسان بیرمانی باید نظر خود را مبنی‌بر اینکه مایل است در حوزه دول مشترک‌المنافع باقی بماند یا خیر اظهار بدارد.جواب بیرمانی مطلق و صریح بود، خود را از حوزه امپراتوری انگلستان و دول مشترک‌المنافع به کلی جدا ساخت تا اینکه به صورت یک دولت مستقل آسیایی درآورد و هیچ قید و ارتباطی نه با انگلستان و نه با اروپا دارا باشد. ولی استقلال کشور چیزی است که به سهولت می‌توان وعده داد و به صعوبت عملی بسازند. بیرمانی پس از اینکه خود را آزاد ساخت دچار یک سلسله کشمکش‌های داخلی و جنگ‌های خونین و بدعاقبتی شد که هنوز هم گرفتار است.

اقدامات سخت انگلستان در شبه‌جزیره مالزی

اشغال ژاپنی‌ها در شبه‌جزیره مالزی موجب شد که همان نهضت ضدانگلیسی که در بیرمانی مشتعل نموده بود، شعله‌ور سازد، ولی انگلستان در مالزی همان روشی که در هندوستان و بیرمانی پیش گرفته بود اتخاذ نکرد. زیرا جمعیت مالزی فقط ۵ میلیون نفر است در صورتی که ۳۹۰ میلیون در هندوستان و ۱۹ میلیون نفر در بیرمانی زیست می‌کنند، ولی در عوض از نظر موقعیت جغرافیایی حائز اهمیت فراوانی است. در واقع سنگاپور پایگاه بسیار مهم و مستحکم انگلستان در آسیای جنوب شرقی است و به اتکای آن عبور و مرور از دریای اقیانوس هند را به سمت دریای چین و اقیانوس کبیر شمالی در تحت نظر دارد و چنانچه آن را از دست بدهد، دیگر نمی‌توان آن را به عنوان قدرت بزرگ آسیایی خواند. علاوه‌بر این شبه‌جزیره مالزی از نظر ثروت طبیعی و اقتصادی دارای ارزش فوق‌العاده است. فقط استخراج قلع و محصولات کائوچوک آن از ژانویه تا سپتامبر ۱۹۵۱ برای بوک استرلینک ۳۱۵ میلیون دلار عایدات داشت، در صورتی که کل عایدات انگلستان و ممالک مشترک‌المنافع، در همان دوران از ۳۳۳ میلیون دلار تجاوز نمی‌نمود.

به این لحاظ انگلستان در برابر الهامات آزادی مردم، سخت ایستادگی کرد بدون اینکه موفق شود نظم را برقرار سازد و از ۱۹۴۸ به بعد جنگ و گریز در داخله مالزی قطع نشده است. تا بالاخره در برابر طغیان مردم مجبور شد همان روشی را انتخاب نماید که در هندوستان به کار برد و در ۱۹۵۶، مالزی نیز کشور مستقلی اعلام شد منتها در حلقه دول مشترک‌المنافع با این حق که پایگاه دریایی سنگاپور در دست انگلیس‌ها باقی بماند به همان نحو که آمریکایی‌ها در جزایر فیلیپین پایگاه بزرگ دریایی خود را حفظ کردند.

سیاست «ایجاد حکومت‌های محلی» در مستعمرات سیاه

مستعمرات انگلستان را در قاره آفریقا می‌توان به دو قسمت تقسیم نمود: مستعمرات مسکوت مانند کنیا «اوگاندا» و مستعمراتی که منحصرا برای بهره‌برداری است مانند سواحل غربی آفریقا از قبیل نیجریه، «سیرالئون»، «لاگامبی» سواحل طلا. افراد انگلیسی که در این مستعمرات اخیر مسکن دارند، عموما تکنسین، کارمند دولتی، تجار و ماموران تبلیغات مذهبی هستند. ثروتمندترین مناطق همان ساحل طلا است که به تنهایی ثلث کاکائوی مورد مصرف عالم را تهیه می‌کند. در ساحل طلا قریب ۴ میلیون نفر بومی مسکن دارند که اکثرا دارای مذهب اسلام هستند در برابر هفت هزار اروپایی. تجارت در آنجا رونق فراوان داشته صادراتش به مراتب از واردات بیشتر است. در این منطقه ۸۰۰ کیلومتر راه‌آهن احداث شده و بندرگاه «تاکورادی» یگانه بندری است که بین داکار و کاپ که سالانه دو میلیون تن بارگیری می‌شود.در بین بومیان یک طبقه بورژوا و متوسط به تدریج ایجاد شده است شهر «آکرا» دارای ۱۳۵.۰۰۰ جمعیت کوماسی ۷۸.۰۰۰ تاکورادی ۵۰.۰۰۰ شهرهای «سیاه» هستند که به اسلوب اروپایی بنا شده و تردد اتومبیل بسیار زیاد است. مع‌ذالک بیش از ۸۰ درصد مردم از سواد خواندن و نوشتن محرومند.