قاعدتا در اینکه جوان ۲۰ ‌ساله شورا، به خوبی تربیت نشده و نتوانسته خود را به‌عنوان یک نیروی تعیین‌کننده مدیریت و راهبری شهر و روستا معرفی و تثبیت کند، دو دسته عامل درونی و بیرونی نقش داشته است.  عامل متقدم، ضعف نگرش و فرهنگ دموکراسی در ساختار سیاسی ایران و بی‌اعتمادی به قدرت و توانایی مردم در به‌دست گرفتن مسوولیت اداره امور زیستی و رفاهی خود در مقیاس شهر و روستا است. این عامل سبب شده است که در وهله اول زمینه و بستر طبیعی حضور نیروهای مستعد رفتار شورایی فراهم نشود. دولت و سایر نهادهای شکل‌دهنده قدرت سیاسی همچنان نگاهی قیم‌مآبانه به مردم دارند و صلاحیت تشخیص خوب و بدِ شهروندان و نیز، شهروندانِ خوب و بد را در انحصار خود می‌دانند. درواقع، به جای ایفای نقش مشورتی، حمایتی و تعالی‌بخش در قبال مردم، از موضع عقل برتر دانستن خود و آمریت عمل می‌کنند. غلبه این نوع دیدگاه را در اداره امور، باید مانع تقویت، رشد و بالندگی فرهنگ و رفتار شورایی دانست.

 سویه دیگر موضوع، به‌عنوان عامل درونی، رفتار و عملکرد منتخبان نهادهای شورای شهر و روستا است. اعضای شوراها به هر حال برگزیدگان همین مردم و همین جامعه- که پیشینه‌‌ای دراز از نظام سلسله مراتبی و فردسالار دارد- هستند و فارغ از اینکه از صافی‌هایی عبور کرده‌اند، باید وظایف تعریف شده برای این نهاد یعنی شورا را به خوبی و مسوولانه انجام دهند. در فعالیت شورایی نیز قاعدتا افراد منتخب باید دموکرات و به برابری حقوقی شهروندان باور داشته باشند. اما در عمل و با توجه به تجربه طی شده، شاهد حضور افرادی بوده‌ایم که انگیزه‌هایی انحرافی یا نامرتبط با فعالیت شورایی داشته‌اند. چالش‌ها، رقابت‌ها و منازعاتی که در بسیاری از شوراهای شهر و روستا طی ۲۰ سال گذشته فعالیت شورایی در کشور شاهد بوده‌ایم، از وجود اصطکاک منافع، یا انگیزه‌های انحرافی و سوء استفاده از موقعیت و شورا را سکوی پرش به مقام و موقعیت بالاتر قرار دادن حکایت داشته است. این عامل نیز به شکلی دیگر، تصویر مطلوب و خوشایندی از فعالیت و عملکرد شوراهای شهر و روستا در ذهنیت شهروندان به جا نگذاشته است.

دوم)فقدان بلوغ در شوراها در وضعیت کنونی را از منظر دیگری نیز می‌توان مورد توجه قرار داد. قانونگذار، هدف یا مسوولیت اصلی شوراهای شهر و روستا را در اصل ۱۰۰ قانون اساسی، به این صورت تعریف کرده است: پیشبرد سریع برنامه‌های اجتماعی‌، اقتصادی‌، عمرانی‌، بهداشتی‌، فرهنگی‌، آموزشی و سایر امور رفاهی از طریق همکاری مردم با توجه به مقتضیات محلی‌، اداره امور هر روستا، بخش‌، شهر، شهرستان یا استان با نظارت شورایی به نام شورای ده‌، بخش‌، شهر، شهرستان یا استان صورت می‌گیرد که اعضای آن را مردم همان محل انتخاب می‌کنند. همچنین در قانون تشکیلات، وظایف و انتخاب شوراها، مصوب سال ۱۳۷۵مجلس شورای اسلامی و در مواد ۶۸ و ۷۱‌، وظایف و اختیارات شوراها به‌طور مشروح بیان شده است. اما در عمل شاهد تقلیل این وظیفه و مسوولیت به انتخاب شهردار و نظارت حداقلی بر عملکرد شهرداری هستیم.

مرور آنچه در ۱۸ ماه گذشته از انتخابات پنجمین دوره شوراهای اسلامی شهر و روستا در شورای شهر تهران گذشته است، این واقعیت را به وضوح نشان می‌دهد. طی این مدت، سه شهردار برای برعهده گرفتن مسوولیت شهرداری انتخاب شده‌اند. شاهد بوده‌ایم که برای انتخاب هر شهردار چه فرآیند طولانی، پر چالش، پر دغدغه، زمانبر و تنش‌زایی پشت سر گذاشته شده است. این وضع، عملا وقت و انرژی زیادی از اعضا می‌گیرد و مانع تمرکز این نهاد و پرداختن به ابعاد دیگر وظایف شورا می‌شود. اگر این گمانه را کنار بگذاریم که به هر حال، جریانی وجود دارد که تلاش می‌کند تا مانع موفقیت و رفتار سالم و پاکیزه شوراها در کشور شود و به ترفندهای مختلفی از جمله آلوده کردن اعضای برخی شوراها به فساد، توسل می‌جویند تا شکست تجربه اداره شورایی را اعلام کنند، این عامل نباید شوراهای شهر و روستا را از تلاش برای توجه و پرداخت سنجیده و نظام‌مند به سایر مسوولیت‌هایی که قانونگذار -به مثابه مطالبات عمومی مردم- مصوب کرده است، بازدارد.

شخصا اعتقادم بر این است که -حداقل در مورد شورای فعلی شهر تهران- در دو محور تمرکز شورا بر موضوعات ۱- مساله‌یابی، برنامه‌ریزی و گره‌گشایی برای موضوعات شهری، در قالب اتاق‌های فکر یا کمیسیون خاص و تخصصی و ۲- برقراری سازوکاری مرتب و موثر برای ارتباط با شهروندان، شاهد فعالیت ویژه و بارزی نبوده‌ایم. به عبارت دیگر، این حس در مردم و شهروندان تهرانی شکل نگرفته است که اعضایی که برای انتخاب و نظارت بر فعالیت شهر برگزیده‌ایم، دغدغه مسوولانه و مستمری نسبت به شناسایی و چاره اندیشی برای مشکلات شهروندان دارند.  می‌توان به وضوح و قطعیت گفت که تجربه ارزشمند تهران‌گردی که چند سالی است توسط آقای مسجدجامعی از اعضای چند دوره اخیر شورای شهر تهران دنبال شده است و همزمان بر موضوعات و وجوه مختلفی از مسائل محلات و ساکنان مناطق مرکزی یا حاشیه‌ای متمرکز بوده و گزارش‌های آن در رسانه‌ها و گاه در مجاری اداری برای پیگیری، منعکس شده است، از جانب سایر اعضا کمتر تکثیر شده یا الهام بخش بوده است.

پوست و مغز شورای شهر باید تبلور و تجسم جامعه شهری باشد. به عبارت دیگر، با فرض ضرورت اساسی تماس، رابطه و پیوند مستمر بین اعضای شورا و شهروندان، هم شکل و شیوه‌ها(پوست) و هم مضمون و محتوای(مغز) فعالیت شورا باید بر مسائل و مشکلات شهر و شهروندان و شناسایی و بازتاب دادن آنها متمرکز باشد. اگر چند عضو از بین خانم‌ها و آقایان شورای تهران را مستثنا کنیم، مجموعه این نهاد نتوانسته است نشان دهد که منتخبان متعهدی برای پاسخگویی به اعتماد شهروندان بوده‌اند. این واقعیت، بر ضرورت پاسخگویی کسانی تأکید می‌کند که نقش عمده‌ای در گزینش و معرفی افراد، به قصد تهیه فهرستی که قرار بود از خزانه اصلاحات برای آن خرج و هزینه شود، داشته‌اند. مسکوت گذاشتن موضوع و فرار از پاسخگویی، اتلاف منابع و هدر دادن سرمایه اصلاحات و نیز اعتبارهای شخصی است.

یادداشت را با این بیت از مولوی پایان دهیم:

پوست‌ها را رنگ‌ها و مغزها را ذوق‌ها

پوست‌ها با مغزها خود کی کند هم مذهبی؟