مفهوم ملت از نظرگاه حاکمان قاجار

پادشاهان قاجار تا‌ پیش از ظهور اندیشه‌های ملی‌گرایانه در جهان، بر همان دیدگاه پادشاهان دوره افشاریه و زندیه اصرار می‌ورزیدند و در نزد آنان مفهوم رعیت، در قالب تمامیت‌ارضی ایران تعریف می‌‌شد. در واقع واژه رعیت در این دوره به جغرافیای سیاسی اطلاق می‌شد که رعایای سلطان قاجار بودند. رعایا، مجموعه‌ای از گروه‌های اجتماعی متعارضی بودند که در «رعیت سلطان‌بودن» اشتراک داشتند. کاربست اصطلاح «ممالک‌محروسه ایران» نشان از این واقعیت داشت که پاره‌های مختلف اجتماعی همان‌طور که بودند به رسمیت شناخته می‌شدند. در واقع گفتمان سیاسی مسلط این دوران، پاتریمونیالیسم سنتی بود که بر اقتدار مطلق و اطاعت‌مطلقه به شیوه‌ای پدرسالارانه مبتنی بود و مفهوم رعیت، به‌عنوان یک هویت کلی به‌شمار می‌رفت که در درون خود هویت‌های قومی، زبانی، دینی و نظایر آن را جای می‌داد و در دوره ناصری، واژه ملت در مراسلات و نطق‌های شاهانه دیده می‌شد‌ اما‌ گونه‌ای اختلاط در استعمال این واژه مشاهده می‌شود؛ زیرا در این مراسلات، از یک طرف بین مفهوم رعیت و ملت تفاوت قائل شده‌اند و در حقیقت مردم به دو گروه ملت و رعیت تقسیم شده‌اند و از طرف دیگر، موارد زیادی از جابه‌جایی واژگانی بین رعیت و ملت دیده می‌شود. به‌عنوان مثال ناصرالدین شاه در واقعه رژی، در جواب نامه میرزای آشتیانی بدین صورت، تفاوتی ما‌بین «مردم» و «رعایا» قائل شده بود: «جناب امین‌السلطان - امتیاز دخانیات داخلی که چند روز قبل موقوف شده بود، این روزها که امتیاز خارجه را هم موقوف فرمودیم و کلیتا این عمل به طرز سابق شد، حالا به تمام علما و حکام و مردم اطلاع بدهید که مطمئن باشند و به تمام رعایا حالی نمایند.» از دستخط شاه اینگونه استنباط می‌شود که مردم، گروهی بودند که به همراه علما و حکام در موقعیت برتری نسبت به رعایا قرار داشتند و این موقعیت برتر، احتمالا آگاهی و درک بیشتر در کنار نفوذ محلی بود که ما‌موریت آگاه‌کردن رعایا به آنان داده شده بود. با این همه، ناصرالدین‌شاه در نامه دیگری به میرزای‌شیرازی، عبارت ملت را به‌کار برد و نوشت: «... آنچه مایه سعادت و سلامت این ملت است به خواست خدا تکمیل کنیم.»

پس از پیروزی انقلاب مشروطیت نیز تا اندازه‌ای این اختلاط کاربرد از مفهوم ملت در نزد پادشاهان قاجار ادامه یافت و از نظر شاهان قاجار، جایگاه ملت در دولت مشروطه، معادل یا تنها اندکی  فراتر از مفهوم رعیت بود. به‌طوری‌که در فصل اول قواعد انتخابات، در ماده اول آمده بود: انتخاب‌کنندگان ملت در ممالک محروسه ایران از ایالت و ولایت باید طبقات ذیل باشند: شاهزادگان و قاجاریه، علما و طلاب، اعیان و اشراف، تجار، ملاکین و فلاحین و اصناف.

به‌نظر می‌رسد طبقات دیگر مردم غیر از طبقات ذکر شده عملا به عنوان مفهوم ملت خطاب نمی‌شدند و در واقع هنوز کسانی که موقعیت‌های مالی برجسته و نفوذ محلی داشتند، ملت و دیگران رعیت بودند. گفتنی است که طبقه حاکمه قاجار که تمایلی به از دست دادن اختیارات شاهانه خود نداشتند، هیچ وقت در باطن، مفهوم ملت با تعریف جدید را جایگزین رعیت نکردند بلکه، تنها به نوسازی بنای دولت تن دادند. به این معنی که به‌رغم امضای فرمان مشروطیت و بعدها متمم آن که حقوق ملت را مشخص و برایشان به عنوان شهروند، حقوق مساوی تعریف می‌کرد و دولت و ملت را به عنوان دو جزء دولت ملی دارای حقوق مساوی می‌دانست و سلطنت را ودیعه‌ای از سمت ملت به دولت معرفی می‌کرد، در عمل این چنین نشد.

نطق مظفرالدین‌شاه برای شاهزادگان و امرای سلسله قاجار پیش از تشکیل مجلس شورای ملی، بیانگر آن است که تنها، یک جابه جایی واژگانی بین رعیت و ملت اتفاق افتاده و گرنه ملت در نظام مشروطه، همان وابستگی رعیت به شاه را دارا بود یا حداقل از طرف شاه این طور انتظار می‌رفت وگرنه به‌کار بردن عبارت «ملت شاه‌پرست خود» در نظام مشروطه نباید مفهومی داشته باشد. او می‌گوید: «... ما به صرافت طبع، این آزادی و مشروع و مجلس شورای ملی را به ملت شاه پرست خود عنایت فرمودیم و ریاست این مجلس را با نهایت شوق، خودمان قبول کرده‌ایم و این مجلس محترم، مجلس خود ماست.»

حکم محمدعلی‌میرزا ولیعهد و حاکم آذربایجان در اوایل شعبان ۱۳۲۴ نیز، بیانگر همین تفاوت برداشت از مفهوم رعیت و ملت بود. او در ضمن صدور فرمان اجازه تشکیل مجلس شورای ملی به اهالی آذربایجان گفت: برای اعطای مجلس شورای ملی که اساس آبادانی و ثروت و ترقی دولت و ملت است، عموم رعیت چه در شهر تبریز چه در ولایات مملکت آذربایجان چراغان بکنند.

در حکم ولیعهد، آنان که باید چراغانی و شادمانی می‌کردند، عموم رعیت و آنان که مجلس شورای ملی به آنها ثروت و ترقی می‌بخشید، دولت و ملت بودند و تفاوت ظریفی در کاربرد عبارات ملت و رعیت به چشم می‌خورد.

 مفهوم ملت از دیدگاه روشنفکران دوره قاجار

روشنفکران ایرانی با مشاهده پیشرفت غرب در جست‌وجوی علت عقب‌ماندگی ملت خود برآمدند. آنان، ایرانیان را به عنوان ملت چند هزار ساله‌ای می‌دیدند که باید از حالت تبعه و رعیت به شهروندان آزاد تبدیل می‌شدند و از تاریخ عظمت ایران باستان به عنوان انگیزه و مدل پیشرفت استفاده  کردند. آنان، رعایت حقوق مردم و رشد علمی- فرهنگی را در تمدن ایران باستان پررنگ جلوه دادند و به مردم گوشزد کردندکه باید همان‌گونه که در دنیای باستان در این زمینه از سایرین پیشی گرفته بودند، در دنیای کنونی نیز هم‌پایه دول متمدن اروپایی باشند و به حقوق فردی خود دست یابند. در این میان، اعراب را از نظر خود ویران کننده تمدن باستانی و مانع پیشرفت تمدن ایرانی به حساب آوردند. اقدام جلال‌الدین‌میرزای قاجار در نوشتن کتاب نامه خسروان در این راستا بود. او در کتابش به قوم پارس توجه کرد. چندین بار از دانش و هنر قوم پارسی سخن گفت و به‌منظور برجسته کردن قوم پارس نوشت: «... در آغاز جهان پیش از آنکه دیگران هنرمند شوند، پارسیان دانشور و هنرمند بوده‌اند.» به خصوص توجه ویژه‌ای به حذف کلمات و اصطلاحات غیرپارسی نشان داد و سعی کرد، نامه خسروان را با واژه‌های پارسی بنویسد. او دراین کتاب، از یک‌طرف، بر داشته‌های قوم پارس تاکید کرد و از طرف دیگر به‌طور ضمنی، وابستگی دینی به اعراب را به عنوان تنها وجه وابستگی پارسیان به اعراب نفی کرد و جمشید را همان پیغمبر پارسی دانست که اعراب آن را سلیمان می‌دانستند و عباداتی مانند روزه را دارای ریشه ایرانی دانست!

جلال‌الدین‌میرزا، در این کتاب که در مورد پادشاهان ایرانی نوشته شده بود مواردی در مورد عدل و دادگستری پادشاهان ایران و رعایت حقوق مردم از طرف آنان را مورد توجه قرار داد. در حقیقت نامه خسروان، وجود عدالت و رعایت حقوق فردی را که ایرانیان در رویارویی با تمدن غربی، فقدانش را حس می‌کردند، در گذشته باستانی ایران به آنان گوشزد می‌کرد و به آن می‌بالید. به عنوان نمونه در ضمن معرفی کیقباد نوشت: مردمان با دادرسی او، دادگری منوچهر را از یاد بردند.

و در مورد طهمورث نوشت: بزرگان را فرمود به خوراک شبانگاه ساخته، خورش بامداد به درویشان دهند. در ذکر احوال بهمن خاطرنشان کرد که: «در سال یک‌بار همه زیردستان را بخواندی و در آن انجمن از تخت فرود آمده، نخست سپاس آفریدگار را به‌جای آوردی و زان پس گفتی در این یک سال ... اگر از من و گماشتگانم شما را آسیبی رسیده، آشکار کنید تا دادگری کنم ...»

میرزافتحعلی آخوندزاده نیز تلاش داشت، اهمیت مردم ایران را در گذشته تاریخی به آنان گوشزد کند. هدف او از نظر خودش، روشنگری در شناخت گذشته و فرهنگ ملت پارس بود و امید داشت، پارسیان جایگاه و حقوق فردی خود را باز شناسند. نامه او به مانکجی صاحب، پیشوای زرتشتیان ایران گویای این مدعا بود آنجا که نوشت: من خودم اگر چه علی‌الظاهر ترکم. اما نژادم از پارسیان است. جدم حاجی احمد از رشت آمده و در آذربایجان توطن اختیار کرده ... آرزوی من این است که ... ایرانیان بدانند که ما فرزند پارسیانیم و وطن ما ایران است ... ما را شایسته آن است که اسناد شرافت بر خاک وطن مینو نشان خود بدهیم. او به مساله تغییر الفبای پارسی به عربی اشاره کرد و آن را مایه عقب‌ماندگی قوم پارس دانست و در نامه به وزیر مختار ایران مقیم لندن ضمن به‌کار بردن عبارت ملت، تغییر الفبا راگامی بزرگ در راستای تعالی ملت ایران عنوان کرد.

در مورد نحوه اداره بهتر کشور و در نظر گرفتن منافع ملت نیز، نظریاتی مطرح کرد و آثار نمایش‌نامه‌ای چون وزیرخان لنکران و ستارگان فریب خورده را در این راستا نوشت. همچنین در نامه‌ای به میرزایوسف‌خان کنسول سابق ایران در تفلیس نگاشت: «....‌نهایت منافع ملت و آبادی مملکت و وطن مقتضی آن است که در میان ملت و سلطنت اتحاد و الفت پیدا شود و سلطنت استقلال باطنی و ظاهری حاصل کند و خودش تنها مرجع ملت شود و علما را در امور اداره شریک خود نسازد. به همین تدبیر که اشاره شد بنا بر اعتقاد ما به مرور ایام مغایرت از میان ملت و سلطنت رفع تواند شد.»

آخوندزاده با تاثیر از اندیشه‌های ملی‌گرایانه موجود در قفقاز، راه دستیابی به تمام پیشرفت‌های مادی ملل غربی را آگاهی ملی دانست. بنابراین، تمام همش را صرف روشنگری افکار و رهانیدن ملت از ظلمت جهالت کرد و در این میان، توجه به شکوه باستانی ایران را انگیزه حرکت خود و سایر ایرانیان معرفی کرد. او در نامه‌ای به جلال‌الدین میرزاقاجار، صاحب نامه خسروان ضمن تقدیر از او در به‌کار نبردن لغات عربی، نوشت که در تلاش است، ملت ایران را از دست‌خط عربی نجات دهد و آرزو کرد، کاش افرادی بودند تا ملت ایران را دوباره به شکوه ایران باستان بازگردانند.

یکی دیگراز روشنفکران برجسته در این دوره میرزا آقاخان کرمانی بود. میرزاآقاخان در آثارش همواره واژه ملت، رعیت و اهل ایران را به معنی قوم ایرانی به‌کار می‌برد. ملت ایران، همواره مورد توجه او بود و تعریفش از ملت، مردمی بودند که باید حق انتخاب داشته باشند. او، ظلم و ستم را فاسدکننده اخلاق ملت دانست و منظور او از ملت، به مفهوم جدید و رایجش در فرانسه، همراه با حقوق فردی و اجتماعی بود و خواستش برای ملت ایران، آگاهی عمومی، رواج اخلاق درست، رفاه مادی و داشتن حکومت عادلانه در سایه دستیابی به حقوق شهروندی بود. در راستای این تعریف از مفهوم ملت در خطابه سی و نهم از خطابات خود نوشت: «این ملت احتیاج به دانستن وسایل ثروت و تکمیل صناعت و حرفت و ترویج معامله وتجارت و تسدید اخلاق و تعدیل حکومت و اصلاح عقاید عامه و تسهیل معیشت و معاشرت دارند.»

ملت مد نظر او، ملتی بود که پس از آگاهی بر حقوق فردی و زدودن خرافات و با انرژی گرفتن از غیرت ملی اجدادی، به تعدیل حکومت بپردازد. درحقیقت نوعی ظلم ستیزی و تقابل ملت- دولت در اندیشه‌های او به چشم می‌خورد که در زمینه سازی انقلاب مشروطه تاثیرگذار بود. او ضمن ستودن قوم آریایی و نژاد ایران، مباهات به تاریخ ایران باستان را برای ملت ایران ضروری و یکی از راه‌های دفع ستمگری حاکمان کنونی دانست.

او آیین بزرگی و سروری ملت ایران را به ایرانی‌گری و کیانی‌گری توصیف کرد و از کاوه آهنگر و فریدون نیک سیرت یاد کرد که با غیرت و همت ملی برخاستند و ریشه بیداد ماردوشان کلدانی را برانداختند و اینکه ملت ایران می‌توانند بر همه ملل گیتی افتخار کنند، زیرا راه دفع ستمگری را با شورش ملی نخستین بار ایرانیان به دنیا آموختند.

او آنچه را که در گذشته باستانی از دیدگاه خودش مورد تحسین دید، برجسته کرد و همچنین اشتباهات تاریخی پادشاهان ساسانی را که به سلطه اعراب انجامید، تجزیه و تحلیل کرد و در کتبش به ریشه‌یابی صفات رذیله و ضعف اخلاق ایرانیان پرداخت. در واقع در تمام این استدلالات معتقد بود، قوم ایرانی در ابتدا فاقد تمام این ضعف‌ها بود و قوانین حاکم بر جامعه ایران پیشرفته و انسان دوستانه بود و ایرانیان نیز دارای اخلاق سروری، بزرگواری و شرف بودند و با یکسونگری اعراب را به عنوان ویران کنندگان عظمت باستانی مورد انتقاد قرارداد و نوک تیز تمام حملاتش به سوی آنان بود و اقوام مهاجم و حکومت‌گر دیگر چون، ترکان و مغولان را در مرحله بعدی قرار می‌داد، زیرا از نظر او برای نخستین بار، اعراب بودند که شکوه باستانی ایران را مورد تاخت و تاراج قرار دادند.

طالبوف به عنوان یکی از روشنفکران این دوره، با تاثیر پذیرفتن از اندیشه‌های رایج در قفقاز، مفهوم ملت را همانند مفهوم ناسیون در اروپا مطرح کرد. این به آن معنی نیست که او تعریف مشخص و جامعی از ملت ارائه داد، بلکه از خلال اندیشه‌ها و دغدغه‌های او در راستای رشد آگاهی ملی و فردی به‌ویژه در مقوله آزادی می‌توان برداشت او را در مورد مفهوم ملت درک کرد. طالبوف به‌منظور پذیرش بیشتر اندیشه‌هایش در فضای سنتی و مذهبی دوره قاجار، تعریف ملت را با آموزه‌های اسلامی تلفیق کرد. او نوشت: «هر فرد ملت ایران باید بداند که او انسان است، یعنی قسمتی از روح خدایی در اوست، نباید مباشر کاری شود که در نزد علویت خود منفعل شود، بداند که ناموس دارد، متدین به دین پاک اسلام است...»

او آزادی را یک تن خواه (ذخیره) روحانی عمومی دانست که اجزای آن، شرف، معرفت، ناموس و ادب است و در مخزنی به نام ملت انباشته شده است. از نظر او، آزادی، یک ثروت عمومی و متعلق به همه ملت ایران بود که هیچ‌کس نمی‌توانست سهم خود را بگیرد و به دیگری بدهد و معتقد بود که تنها غاصبان این ذخیره ملت، دربار قاجار بودند.

گرچه از نظر طالبوف آزادی، جمعی و متعلق به همه ملت ایران بود، راه دستیابی به آن این بودکه هر فرد ایرانی، فردیت خود را دریابد و قدم در راه گذارد. به همین دلیل او تلاش کرد فردیت هر یک از افراد ملت ایران را برجسته کند و راه آن را وجود مدارس جدید و انتشار علم تجربی و رشد عقلی آحاد ملت ایران دانست. به همین منظور در کتاب احمد، نظام قانونی کشورهای نوزده گانه اروپایی را تشریح کرد و نشان داد که این کشورها صرف نظر از جمعیت و مساحت با قانون‌اساسی مشروطه اداره می‌شوند.

گفتنی است که تلاش‌های اندیشمندان و متفکران این دوره، کمک زیادی به بیداری مردم و آشنا شدن آنان با حقوق ملی و لزوم دفاع از آن کرد. روزنامه قانون، «رساله یک کلمه» میرزایوسف‌خان مستشارالدوله در راستای قانون‌خواهی و آزادی‌طلبی و نوشته‌های طالبوف در زمینه لزوم ترویج علوم و فنون و خوداتکایی نیز، در این زمینه تاثیرگذار بودند و در زمره مهم‌ترین مهیاکنندگان زمینه فکری انقلاب مشروطه ایران و در واقع، تحقق بخشی به اندیشه‌های ملی‌گرایانه به‌شمار می‌آیند. با این همه در کنار این روشنفکران، گروه‌های دیگری نیز بودند که تلقی و مفهوم خاصی از ملت را درنظر داشتند.

از مقاله‌ای به قلم فاطمه رضایی- دکترای تا‌ریخ ایران اسلامی دانشگاه خوارزمی

دکتر مسعود مرادی- دانشیار گروه تا‌ریخ دانشگاه سیستان و بلوچستان

این مطلب برایم مفید است
3 نفر این پست را پسندیده اند