هر فرد تاجری باید بنابر اقتضای زندگی شغلی خود خواندن و نوشتن را یاد بگیرد. به عبارت دیگر تحصیلات خواندن و نوشتن از ملزومات هر فرد تاجری بود. از لحاظ حساب و ریاضی باید تا آن حد کسب معلومات کند که شخصا قادر به محاسبه دخل و خرج روزانه و سایر محاسبات مالی و تجاری خود باشد. از نظر محل سکونت، خانه تجار در محلاتی خارج از بازار قرار داشت و معمولا این محلات مناطق خلوتی بود که طبقات متمول در آنجا ساکن بودند. خانه تجار معمولا وسیع و زیبا بود.چنان‌که خانه امین‌الضرب یکی از بهترین خانه‌های تهران بود. تا آنجا که شاه با شنیدن وصف زیبایی باغ و ساختمانش به دیدار آن شتافت. از نظر پوشش تجار با گروه‌های دیگر تفاوت داشتند. آنها دستاری از شال ترمه و کلاه بخارایی، پیراهنی پنبه‌ای و لباسی رسمی از پارچه پنبه، مخمل یا ساتن می‌پوشیدند و در فصل سرد قبا از پارچه برک نیز می‌پوشیدند. جوراب و کفش‌هایی که از چرم ساغری محلی ساخته می‌شد، لباس ایشان را تکمیل می‌کرد هنگامی‌که به گردش یا ملاقات کسی می‌رفتند، عبا یا ردای گشاد که از پارچه موی شتر، برک یا کشمیر بود به روی شانه می‌انداختند.

تجار به پوشش و لباس خود اهمیت زیادی می‌دادند و با آنکه به خارج از کشور سفر می‌کردند، تحت تاثیر پوشش کشورهای اروپایی قرار نگرفتند؛ به نحوی‌که سیاحانی که در این دوره به ایران آمده بودند به نحوی تصریح دارند که بازرگانان با تعصب و وفاداری تمام لباس قدیمی خود را حفظ کرده‌اند و با اینکه کلاه بخارایی روز به روز تعدادش در مقابل کلاه‌های کوچکی که از ماهوت سیاه درست می‌شد درحال کاهش بود، ولی تجار همان کلاه سنتی را بر سر می‌گذاشتند. تجار بسیار افراد مذهبی به‌شمار می‌رفتند و بسیاری از آنان به زیارت مکه رفته و اغلب ملقب به حاجی بودند. به‌طوری که از ۲۵ تاجر معروف و سرشناس اصفهان به جز چهار نفر بقیه لقب حاجی داشتند. تجار بزرگ از زمان‌های قدیم در تدارک تاسیسات عمومی و عام‌المنفعه مشارکت می‌کردند. آمار اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری قمری شواهدی از مشارکت تجار در ساختن راه‌ها، پل‌ها، کاروانسراها، قنات‌ها، مدرسه‌ها، دارالایتام‌ها و مسجدها به دست می‌دهند. اصولا وصلت و پیوند زناشویی میان تجار درون گروهی یا تنها با علما زیاد بود و این نیز باعث شد از نظر اجتماعی تجار و علما قدرت مستقل و جدا از حکومت باشند.

منبع: علی‌محمد حاضری،‌ هادی رهبری، «بررسی ماهیت طبقاتی تجار در دوره قاجاریه»، جامعه‌شناسی ایران، ۱۳۸۵.