کار اصلی مامفورد در آغاز، نویسندگی و نقد دیدگاه‌های اجتماعی-فرهنگی بود. او توجه ویژه‌ای به مفهوم و پدیده شهر به‌عنوان یک نهاد اجتماعی داشت. از این دیدگاه بیشتر فعالیت‌های او در این دوره بر مسائل شهر به‌ویژه بر برنامه‌ریزی منطقه‌ای و شهری متمرکز بود. در این دوره همراه با هنری رایتو، کلارنس اشتاین «گروه برنامه‌ریزی منطقه‌ای» را برای «مسکن نیویورک» و «شورای برنامه‌ریزی منطقه‌ای» و «شورای برنامه‌ریزی اجتماعی» را در «انستیتو آمریکایی معماری» تاسیس کرد. اهمیت کار او در این دوره تا اندازه‌ای است که صاحب‌نظران شهرسازی و نظریه‌پردازان جامعه‌شناختی شهری از او به‌عنوان نظریه‌پرداز «انسانگرا» و «فرهنگ‌گرا» نام برده‌اند.

تاریخ، اخلاق و معنویات، تمدن و شهر زمینه‌های فکری لوئیس مامفورد را شکل می‌دهند. او از دیدگاه تاریخی معتقد است: «بدون یک کنکاش دقیق تاریخی، ذهن ما توان لازم را برای برداشتن گامی جسورانه در آینده نخواهد داشت.» وی همچنین شرط دستیابی به شخصیت والای انسانی را ارزش همسان بین زندگی ماشینی و اخلاقیات و معنویات می‌دانست. از دیدگاه مامفورد، شهرهای امروز به قدری آشفته و بی‌نظم هستند که انسان را دچار بار اضافی می‌کنند و باعث آسیب‌پذیری او می‌شوند. شهرهای جدید، نظمی خشک دارند و در خور انسان نیستند.  مامفورد گفته است: شهرها و عمارت‌هایی که مردم در رویا می‌پرورند، جاهایی هستند که در نهایت در آن زندگی خواهند کرد.