تا قبل از اینکه فورد تولید شود، ماشین کالایی لوکس به‌حساب می‌آمد که تنها عده محدودی قدرت خرید آن را داشتند. در واقع ماشین‌های زیادی هم برای خرید وجود نداشت. چراکه تا قبل از مدل فورد، ماشین به‌صورت کارخانه‌ای تولید نمی‌شد و در بهترین حالت تولید کارگاهی انجام می‌گرفت. چند کارگر یک ماشین را از اول تا آخر می‌ساختند و بعد به سراغ ماشین بعدی می‌رفتند. نتیجه این روش تولید این بود که شرکت‌های خودروساز که البته در آن زمان بسیار کوچک بودند، در بهترین حالت، سالانه چند صد دستگاه خودرو تولید می‌کردند. اما هنری فورد با ارائه یک ایده یعنی ایجاد خط تولید به‌جای ایستگاه تولید، توانست تولید خودرو در سال را به هزاران دستگاه برساند.

خاطرات هنری فورد نشان می‌دهد که او بیشتر از اینکه دغدغه تولید ماشین مدل را داشته باشد، دغدغه چگونه تولید کردن آن را داشت. او می‌خواست بیشتر و بیشتر ماشین بسازد و این با روش سنتی تولید جور درنمی‌آمد. فورد خیلی زود متوجه می‌شود که به‌طور همزمان بیشتر از چهار کارگر نمی‌توانند روی یک ماشین کار و آن را مونتاژ کنند چراکه افزودن نفرات بیشتر تنها موجب می‌شود که کار آنها با هم تداخل پیدا کرده و نظم کار بر هم بریزد. در حالت مونتاژ چهارنفره، ساخت یک فورد از اولین تا آخرین قطعه، حدود ۱۲ ساعت زمان نیاز داشت. این یعنی یک و نیم شیفت کاری برای هر ماشین، چیزی که اصلا با ذهنیت هنری فورد با ماشین‌سازی جور درنمی‌آمد. از طرف دیگر آموزش کارگران نیز در حالت مونتاژ سنتی بسیار زمانبر و دشوار بود، چراکه هر کارگر باید کل عملیات مونتاژ را آموزش می‌دید. در این حالت دست یافتن به کارگران ماهر بسیار سخت می‌شد. به همین دلیل او به سراغ ایده خط تولید رفت.