در همان لحظات رنگین کمانی به این فکر می کنم چگونه می توانی ایرانی باشی، تباری به وسعت یک تاریخ داشته باشی و تار و پودت را با سنت های اصیل ایران زمین سرشته باشند و در عین حال عصر جدید و فناوری های مدرن را با اصول ایرانی بودنت همگام کنی!

می دانم این صحنه برایت چندان غریب نیست که تو نیز همچون من سر خط هر سالت را همین گونه آغاز کرده ای که به افتخار ایرانی بودنت سر سفره هفت سین بنشینی، و به افتخار مسلمان بودنت یا مقلب بخوانی و به حکم ارادتی که به بزرگان مرز و بومت داری تلفن همراهت را برای یافتن بهترین فال حافظ آنلاین زیر و رو کنی تا حضرت حافظ از آن سوی صفحه نمایش برایت فال نیکی بزند و بخت و اقبال امسالت را وعده دهد …

اصول ایرانی بودن یعنی همین! که اصالت را در عمق ریشه هایت جستجو کنی …

همین که حوالی هر نوروز زمانی که به همان نقطه های آخر سال کهنه و سر خط های اول سال جدید می رسی، اندیشه ات را به یک تاریخ پیوند بزنی و به چراهای ذهنت پاسخ بدهی که ایرانیان باستان و اجداد ما که باید درودها به روحشان روانه کرد چه منظوری از این همه قیل و قال برای شروع یک سال جدید داشتند؟

مگر می شود حکایت رفتن ننه سرما و آمدن عمو نوروز، خانه تکانی های هر ساله، سفره هفت سین و سبزه عید، عدد سیزده برای جشن و سرور، جشن طبیعت در سیزده بدر، دید و بازدیدها و …. مگر می شود فلسفه ای پشت آن ننشسته باشد؟

و چه زیبا و خواستنی همه این آیین و سنت های پاک و ساده با زندگی مدرن امروز ما ادغام شده و من و تو کنارِ تقریبا! همان سفره هفت سینی می نشینیم که هزاران سال پیش کنار آن می نشسته اند، نمی گویم دقیقا همان که امروز سفره های ما کم و بیش رنگ و بوی چشم و هم چشمی به خود گرفته، اندکی مدرنیته در قالب دنیای دیجیتال به آن افزوده شده و کمی تا قسمتی سادگی از آن پر کشیده و صد البته “سکه” دیگر همان سکه سابق نیست!

و من همین جا بر دست آنانی بوسه می زنم که این روز را نوروز نامیدند که هزاران سال بعدتر از آن ها نیز ایرانیان به مدد همین نام زیبا دست رد به سینه هر آن چه بد دیدند و شنیدند زده و از نو شروع کنند زندگی را.

بی شک تو نیز مانند همه پیشینیانمان واپسین لحظات سال کهنه که رخت و لباس نو می پوشی و کنار هفت سین می نشینی ناخوداگاه صحنه های تلخ و شیرین یک سال گذشته در ذهنت مرور می شود، ناکامی های سخت، خنده های سرمست، تولدها، مصیبت ها، موفقیت ها، تغییر و تحولات، خانه بخت رفتن ها و … به همه فکر می کنی و گهگاه بغضی در گلو خفه می شود و اشکی در چشم حلقه می زند …

اما خوب می دانی که نوروز یعنی نماندن در همین کهنگی ها و تو عزمت را جزم کرده ای که کهنه ها را همین جا دور بریزی زیرا که جایی در سال جدید ندارند.

با همین تلنگر گویی آرام آرام و با هر تیک تاک ساعت آن هایی که دوست تر داری را دست چین کرده و باقی مانده را از پنجره ذهنت به بیرون می ریزی و از تمام کهنگی های یک سال گذشته رها می شوی.

نوروز نرم نرمک می رسد … به من بگو خانه تکانی های دلت را به پایان رسانده ای یا در حال چینش سفره هفت سین آن هستی؟

سبزه برای عیدت کاشته ای که با نوروز امسال دوباره متولد بشوی؟ سیب سلامتی سال جدیدت را انتخاب کرده ای؟ برای برکت بخشیدن به امورت سمنو آماده کرده ای؟ سیر شفابخش را که فراموش نکرده ای؟ سنجد را در هفت سین دلت گذاشته ای که عاشقی یادش نرود؟ و با آوردن سرکه تسلیم در برابر پروردگار و رضایت از زندگی را به خودت یاداوری کرده ای؟ نکند سماق فراموشت شود و خانه دلت بی خورشید بماند؟!

ز کوی یار می‌ آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ ای داری خدا را صرف عشرت کن

که قارون را غلط‌ ها داد سودای زراندوزی