بعدی که در آن روابط با تلاقی چشم ها و فشردن دست ها آغاز می شد، مردم برای ملاقات با هم گوشه دنج یک کافه، در پارک و روی همان نیمکت همیشگی و هزاران هزار محل قرار دیگر به انتظار هم می نشستند و زبان بدن برای تشخیص افکار و شخصیت جایگاه ویژه ای داشت.

در آن دوران اگرچه زندگی در یک بعد می گذشت اما بعد خوبش! بعدی که تا حد امکان از تظاهر و دورویی به دور بود و آدم ها خود را پشت نقاب های مدرنیته به نام عکس پروفایل پنهان نمی کردند.

شادی های خود را نه با فرستادن آدمک های خندان مصنوعی (ایموجی) بلکه با فریادی از ته دل، در آغوش کشیدن دیگران و اشکی که بی اختیار روی گونه هایشان جاری می شد نشان می دادند و در غم های هم نه با سیاه کردن عکس پروفایل، فرستادن کارت های تسلیت مجازی و یا در قالب چند کلمه نوشتاری بلکه با گرفتن دست های دوست مصیبت دیده شان، گریستن در کنار او و تسلی دادنش شریک می شدند.

جشن تولدهای مان نیز رنگ و بوی دیگری داشت و در آن خبری از ارسال گل و کارت پستال مجازی، آهنگ تولدت مبارک و تبریک خشک و خالی در قالب چند کلمه تایپ شده نبود.

مفهوم واقعی ازدواج و زندگی زناشویی به خوبی معنا شده بود و نخ نامرئی که این پیوند را ایجاد می کرد محکم تر از نخ های امروزی بود!

اگرچه در همان یک بعد هم ناسازگاری، طلاق و خیانت دیده می شد، اما طلاق ها به مراتب منطقی تر و اغلب حول مواردی همچون اعتیاد و فقر می چرخید و خیانت مانند امروز آماری تکان دهنده نداشت.

اما به مرور و با پیشرفت تکنولوژی، زندگی مجازی، روابط مجازی، دوستان مجازی و ازدواج های مجازی راه خود را به دنیای تک بعدی ما باز کردند، دنیایی مرموز و ناشناخته که با از بین بردن یکرنگی و صمیمیت میان دوستان و آشنایان ... گفتیم بد است و با نزدیک کردن دوستانی که فرسنگ ها با هم فاصله داشتند ... گفتیم خوب است!

بعدی جدید که دری تازه به سوی کشف عجایب دنیا برای فرزندان مان گشود و در عین حال ترس والدین از اغفال کودکان در کوچه و خیابان را به ترس از سودجویی و اغفال آن ها در دنیای مجازی تبدیل کرد.

عشق و عاشقی ها هم رنگ دیگری به خود گرفت، تلاقی چشم ها که زمانی آغازگر عشق بود جای خود را با دلبری ها و وعده و وعیدهای مجازی عوض کرد و اینگونه شد که شکست های عشقی پی در پی و خیانت ها به رخدادهای طبیعی زندگی تبدیل شد و قصه لیلی و مجنون به افسانه ها پیوست.

از حق نگذریم هر ابداع و تکنولوژی جدید دو کفه ترازو دارد، اگرچه اغلب بین این دو کفه تعادل وجود ندارد اما هیچگاه یکی کاملا کف و دیگری کاملا سر نیست!

دنیای مجازی نیز اگرچه، چه ها و چه ها را در زندگی ما انسان ها به فراموشی سپرد اما دوری های ما را نزدیک تر کرد.

زمانی بود که دوری میان دل های ما جدایی می انداخت و اعضای یک خانواده و دوستان به اقتضای بعد مسافت، تا پایان عمر امکان ارتباط با هم را پیدا نمی کردند.

اما مجازی آمد و خط بطلانی بر مثل معروف "از دل برود هر آنکه از دید برفت" کشید.

مجازی با یک بغل فرصت شغلی جدید و امکان درآمدزایی با روش های نوین آمد، ارتباطات شغلی را بهبود بخشید و دست شرکت ها، کارخانجات و موسسات را جهت عملکرد بهتر و کارایی افزون تر گرفت.

اگر فرزندی به دلیل فرسنگ ها فاصله نمی توانست خود را به تعطیلات عید نوروز، تولد مادر یا روز پدر برساند مجازی با هزاران امکان ارتباطی جدید، نگذاشت غم غربت با غصه خوردن های اینچنینی دوچندان شود.

و در پایان ... نگاه که می کنی می بینی مجازی دل هایی را سنگ کرد، روابطی را سرد کرد و سایه ای عظیم بر زندگی ما انسان ها پهن کرد، اما خوب تر که نگاه می کنی این بعد جدید و هزارتو در عمق سایه اش پنجره جدیدی به روشنایی باز کرده و به دل آن هایی که از عزیزان خود دور افتاده اند گرما بخشیده است.

هنوز هم افراد زیادی هستند که با نگاه درست به هر تکنولوژی جدیدی سعی می کنند بهترین دستاوردهای آن را گلچین کرده و از آن بهره ببرند و در عین حال مراقب باشند تا گرفتار سایه های شوم آن نشوند.

خوب بیندیشیم و کلاه خود را قاضی کنیم: ما کجای این دنیای مرموز مجازی قرار داریم؟!