خانه / تاريخ و اقتصاد / کسب و کار اسماعیلیه

روزنامه دنیای اقتصاد - شماره 4073 تاریخ چاپ:1396/03/29 بازدید:434بار کد خبر: DEN-1105119
کسب و کار اسماعیلیه
قلعه الموت

دولت اسماعيلي در بازار کسب‌و‌کار به‌ويژه در امر کشاورزي فعال بود و به‌خصوص در کاشت و برداشت گياهان دارويي مهارت داشت و بسته‌هاي داروهاي گياهي را به فراواني به نقاط ديگر صادر مي‌کرد. يک فعاليت اقتصادي جانبي در دولت اسماعيلي ساختن اسلحه سرد بود زیرا معتقد بودند که همه باید سرباز باشند و همه باید سلاح داشته باشند و اسلحه آن روزها نيز فقط چيزهايي از قبيل شمشير، نيزه، قمه، سپر و امثال اينها بود و ساخت آنها در داخل حکومت، نيروي کار فراواني را مي‌طلبيد. آنان همچنين براي پرتاب سنگ روي دشمنان، به‌ويژه از فراز قلعه، از منجنيق استفاده مي‌کردند و ساختن منجنيق نيز هنر و حرفه‌اي بود که نيروي کار ويژه‌اي ايجاب مي‌کرد. به‌علاوه، ساختن دژهاي سنگي مستحکم يا مرمت و تجهيز دژهاي متصرفي موجود و آبادسازي زمين‌ها و مزارع آنها نيازمند نيروي کار ساده و متخصص بود و همه موارد فوق، فعاليت اقتصادي متنوع و گسترده‌اي را به همراه داشت.

 

 کشف داروهاي گياهي و توليد زيتون و برنج، به‌خصوص در منطقه رودبار و الموت، با فعاليت گسترده و هدفمند کشاورزان اسماعيلي به‌تدريج زمينه تجارت اين‌گونه محصولات را فراهم آورد و دولت اسماعيلي را به مهم‌ترين صادرکننده اين اقلام تبديل کرد؛ به‌طوري‌که صباح در آخر عمر به اين موفقيت افتخار کرد و گفت: «ما بزرگ‌ترين صادرکننده دارو در جهان هستيم... آنقدر زيتون داريم که سکنه کشورها [ = شهرها ] استرآباد، طبرستان، گيلان، قومس و حتي ري با روغن زيتون ما غذا طبخ کنند و همچنين آنقدر برنج داريم که مي‌توانيم سکنه قسمتي از کشورها را از برنج اينجا سير نماييم و از دام الموت گوشت آنان را تامين کنيم.» الموت بيمارستان مجهزي هم داشت که حسن صباح به آن اشاره کرده و گفته: «اطبا و بيمارستان ما آنقدر شهرت دارد که از تمام دنيا بيماران صعب العلاج يا نااميد به الموت روي مي آورند تا در اينجا مداوا شوند.» بيمارستان مذکور حتي بيماران غيراسماعيلي را به رايگان مداوا مي‌کرد.

يک نکته جالب اينکه طبق نقل برخي از منابع، حسن صباح که نمي‌خواست قبرش معلوم باشد تا دشمنان استخوان‌هايش را با نبش قبر بسوزانند، تدبيري انديشيد تا از امکانات بيمارستان براي اختفاي قبرش استفاده شود و بدين‌گونه عمل شد که جنازه بيماري را که به‌مرض طاعون مرده بود و باید شبانه از بيمارستان خارج و دفن شود تا ديگران آلوده و مبتلا نشوند به‌جاي جسد حسن صباح در کنار ورزشگاه الموت دفن کردند و جسد حسن صباح را مخفيانه در محلي ديگر که فقط چهار تن از آن مطلع بودند به خاک سپردند. پيش‌بيني صباح درست درآمد؛ چراکه سربازان هلاکوخان قبر موسوم به حسن صباح را که تا سال 654 هـ. ق به نام او شناخته مي‌شد و زيارتگاه اسماعيليان بود، شکافتند و استخوان‌هاي بيمار طاعوني را به‌عنوان استخوان‌هاي حسن صباح درآوردند و به رودخانه ريختند. اين داستان به همين صورت در همه منابع نيامده و در برخي بدون هيچ توضيحي به قبر حسن صباح و دفن کيا بزرگ اميد، چهارده سال بعد از مرگ حسن، در جوار او، در رودبار و تخريب قبر ازسوی هلاکوخان مغول اشاره شده و به هرحال، امروز هيچ محلي با عنوان قبر حسن صباح شناخته نيست.

 

- «تاريخ و عقايد اسماعيليه» نوشته فرهاد دفتري، ترجمه فريدون بدره‌اي.

- «حکمت شيعي، باطنيه و اسماعيليه» نوشته قاسم پورحسن، تهران: بنياد حکمت اسلامي صدرا

انتشارات دنیای اقتصاد سالنامه جامع اختصاصی مدیران