خانه / سایت خوان / جو بایدن:آمریکاکشورلایق برای رهبری جهان است
سایت خوان روزنامه دنیای اقتصاد تاریخ خبر:1396/06/23 ساعت انتشار:20:31:01 بازدید:138بار کد خبر: DEN-1258922

' جو بایدن' سیاستمدار سابق آمریکایی در یادداشتی مدعی شد: آمریکا؛ هنوز هم شایسته ترین کشور برای رهبری جهان در قرن بیست و یکم است؛ اما فقدان بصیرت 'ترامپ' و نگاه 'برنده و بازنده' او به تمام امور جهان؛ جایگاه آمریکا را مخدوش کرده است.

به گزارش ایرنا، 'جو بایدن' معاون اول 'باراک اوباما' رئیس جمهوری سابق آمریکا در این یادداشت که در روزنامه نیویورک تایمز منتشر شده، خطاب به دولت کنونی آمریکا آورده است: من در تجربه 45 سال و اندی که از کار کردن در مسائل جهانی اندوخته ام؛ به یک حقیقت مسلم دست یافته ام و آن اینکه؛ توانایی آمریکا برای رهبری جهان فقط به الگو بودن قدرت ما بستگی ندارد، بلکه به قدرت الگو بودن ما هم هست.
اساس و ستون دمکراسی آمریکا بر ایمان به این باور استوار است که ؛ هر مرد و زن و کودکی حق دارد آزاد زندگی کند و هر انسانی دارای شأن و کرامت است.
مسلم است که آمریکا هنوز هم راه زیادی دارد تا به آن تعالی مورد نظرش برسد، ما هم تاکنون از هیچ تلاشی برای نزدیکتر شدن به آن آرمانهای بنیادین خود فرو گذار نکرده ایم.
مجاهدت استوار و پایدار آمریکا برای زنده نگاه داشتن تمام این ارزشها ؛ خود یک نیرویی است قوی که نسلهایی از انسانهایی کوشا با رویای ساختن آینده ای بهتر را برای آمریکا ساخته است. همین نقطه قوت؛ موجب غنای ملت آمریکا شده است.
ما در سرتاسر جهان؛ الگویی برای همه ملتها شده ایم چون همگان درجهان خوب می دانند که آمریکا فقط حافظ منافع خود نیست، بلکه می کوشد آمال و آرزوهای سایر ملل جهان را نیز برآورده سازد.
همین اصل؛ بنیان و اساس سیاست خارجی آمریکا را تا همین اواخر که من در حیات سیاسی ام سکاندار این حوزه بودم تشکیل می داد.
اما متاسفانه ما امروز در سطح جهان از جمله در آمریکا شاهد ظهور یک نوع شورشگری جهانی هستیم که هویتی قبیله ای دارد و البته در حال قطع شدن است. 
رئیس جمهور ' ترامپ' دارد دوستان قدیمی آمریکا نظیر آلمان را از خود دور می کند و در عوض در مقام تمجید و تحسین از مستبدانی همچون ' ولادیمیر پوتین' در آمده است که جلوی کار کردن تمام نهادهای دمکراتیک را می گیرد.
کاخ سفید عوض آنکه بیاید و بنایی از آزادی و دمکراسی بسازد که الهام بخش و سرمشق همه ملل جهان باشد؛ تمام مسائل و امور جهانی را همچون یک مسابقه ای بدون نتیجه به حساب می آورد که در آن حتما باید آمریکا برنده و حریف، بازنده باشد. البته سیاست خارجی دولت ترامپ مولد مشکلات فراوانی بوده است، منتها این نوع تفکر حاکم بر حوزه سیاست خارجی اش ، از همه آزار دهنده تر است.
ترامپ در یکی از سخنرانی هایش در ماه ژوئیه گفته است:' سوال بنیادین عصر ما این است که آیا غرب اصلا این اراده را دارد که زنده بماند یا نه'.
ترامپ با این صحبتش در واقع جهان را به دو بخش 'ما ' و ' آنها ' تقسیم کرد.
بعد از پایان جنگ جهانی اول تا به امروز؛ هیچ کدام از چهره های سیاسی آمریکا این قدر باریک بینانه منافع ما را تبیین نکرده اند.
در واقع حوادثی که اخیرا در شهر 'شارلوت ویل' اتفاق افتاد؛ اصل و مبنا و ریشه اش همین رویکردهای ترامپ بود. دفاع شرم آور ترامپ از ملی گراهای سفید پوست و 'نئو نازی ها' موجی از کینه و نفرت و خشونت ایجاد کرد و حوادث شارلوت ویل را به بار آورد. 
البته این تنها عاقبت شوم مواضع ترامپ نبود. این نوع رویکرد؛ در حقیقت خط بطلانی بر رهبری اخلاقی آمریکا در جهان کشید.
از عصر ' جیم کراو' Jim Crow تا به امروز هیچ رئیس جمهوری در آمریکا، اینقدر درکش از ارزشهای آمریکا نادرست نبوده و اینقدر آبروی این ارزشها را نبرده است.
همین اواخر، دستور دولت ترامپ برای لغو ' اقدام معوق برای ورود کودکان' Deferred Action for Childhood Arrivals در واقع تنبیه کردن جوانانی بود که همراه با والدینشان به این کشور آمده اند در حالیکه بسیاری از این افراد خانه دیگری به جز آمریکا ندارند . این عمل؛ یک نوع خیانت به قانون و یک بیرحمی است که اصلا هم قانونا لزومی ندارد که باشد ضمن آنکه از همه مهمتر؛ به شأن و جایگاه آمریکا در جهان لطمه می زند.
'رکس تیلرسون' وزیر امور خارجه در جایی گفته است: ' آنچه که مهم است، این است که فرق میان سیاست، اصول و ارزشها را درک کنیم.'
منظور تیلرسون از اصول و ارزشها همان چیزهای فراوانی اند که از آمریکا یک استثناء ساخته اند.
در مقطع حساس کنونی جهان که در سرتاسر این کره خاکی تمام ارزشهای دمکراتیک در بند اسارت افتاده اند؛ از حملات پوپولیستی گرفته که اعتماد به نفس را از نهادهای دمکراتیک می گیرد تا رهبرانی که فقط در فکر قدرت طلبی هستند و می کوشند با بستن فضا به روی یک جامعه مدنی و تضییع حقوق شهروندان، زور و قدرت خود را در جامعه تثبیت کنند ؛ حال در یک چنین برهه ای، جهان نمی تواند تحمل کند که آمریکا دارد میدان را خالی می کند و عرصه را به تفکرات غیر لیبرالیست و ناشکیبا وا می گذارد.
البته اینکه می گوییم ارزشهای دمکراتیک آمریکا باید اصل و محور سیاست خارجی آن باشد، بدین معنا نیست که ما باید اصولمان را به جهان خارج تحمیل کنیم و یا از گفت وگو کردن با کشورهایی که اصولشان مخالف ماست خودداری ورزیم. 
در آینده همیشه زمانهایی هم بوجود خواهند آمد که امنیت آمریکاییان در صورتی تضمین خواهد بود که ما بیاییم و با کسانی که آنان را ناخوشایند تشخیص داده ایم هم گفت وگو کنیم.
البته ما ضمن آنکه باید دست به یک چنین انتخابهای سختی بزنیم؛ اما هرگز فراموش نخواهیم کرد که ما که هستیم و چه آینده ای را دنبال می کنیم.
اعاده ارزش های ما از اینجا شروع می شود که ما در وهله اول در داخل کشور تمام قد از این ارزشها دفاع کنیم. فراگیر بودن؛ شکیبایی و مدارا؛ تنوع ؛ احترام به قانون , آزادی بیان؛ آزادی مطبوعات؛ همه و همه اصول و ارزشهای دمکراتیکی هستند که آمریکا آرزومند است آن را در کل جهان شاهد باشد ؛ پس باید خود اولین الگوی عملی این اصول و ارزشها باشد.
همین اعتقادات هستند که ما را به نزدیک ترین متحدانمان پیوند می زنند. ما به این دوستان برای رفع و رجوع کردن چالشهای جهانی نیاز داریم. آنها باید ایمان بیاورند که آمریکا همچنان حامی آنها خواهد ماند و از دمکراسی دفاع خواهد کرد.
اگر ما با ارزشهایمان جهان را رهبری کنیم ؛آنگاه است که می توانیم هرکجا حقوق شهروندی ملتها ضایع می شود صدای اعتراضمان را برآوریم. اگر رهبرانی در جهان هستند که دارند به مردم خود ظلم و ستم می کنند ما باید به وضوح برای آنان تفهیم کنیم که در یک چنین شرایطی هرگز نمی توانیم به همکاری مان با آنها ادامه دهیم. ما بدون آنکه به هیچ دیکتاتوری که حقوق جهانی بشر را از مردمش سلب می کند چراغ سبز نشان دهیم؛ می توانیم نیازهای ضروری امنیتی مان را هم برآورده نماییم.
شماری از قدرتهای خارجی هستند که تصور می کند آمریکا از جایگاه رهبری اش در جهان عقب نشینی خواهد کرد و آنها فرصت پیدا خواهند کرد که بر سیطره سلطه و نفوذ خود بیافزایند. این قدرتها خود را آماده می کنند که این رویداد را جشن بگیرند.
اما اگر اصل و اساس سیاست خارجی ما بر مبنای اصول و ارزشهایمان استوار باشد؛ یک چنین سیاست خارجی ای محکم و استوار مقابل یک چنین قدرتهایی خواهد ایستاد.
آمریکا سنگر محکم دمکراسی جهانی است. اگر آمریکا در این جایگاه نایستد؛ قدرتهای غیر لیبرال از قبیل روسیه به نحوی فزاینده گام های تجاوزکارانه بیشتری خواهند برداشت تا این نظم بین المللی را به هم بریزند؛ علیه همسایگانشان قلدری کنند و جهان را به دوران بلوک بندی های قدیم بازگردند البته شدیدتر از قبل.
از زمان طراحی 'طرح مارشال ' Marshall Plan که بعد از جنگ جهانی دوم اجرا شد تا طراحی ائتلافهای ما در منطقه آسیای شرقی؛ هم جمهوریخواهان و هم دمکراتها همگی از دیرباز موافق نظریه رهبری جهانی آمریکا بوده اند؛ رهبری ای که پرورش دهنده یک سیاره ای امن تر؛ فراگیرتر و بخشنده تر و سخاوتمند تر است.
این آرمان جهان را امن تر و خوشبخت تر ساخت، هم برای آمریکایی ها و هم برای هر فرد دیگری.
جامعه بین الملل هنوز هم نیازمند آن است که یک آمریکای قوی و دمکراتیک آن را در این راه رهبری کند. 
خوشبختانه آمریکا هنوز هم بهتر از هر کشور دیگری در جهان شایسته رهبری جهان در این مسیر برای قرن بیست و یکم است.
اما برای موفق شدن در این راه ما نمی توانیم از آن اصول و اعتقاداتی که به مدت هفت دهه برای آن سخت جنگیدیم چشم پوشی کنیم. آنها همان اصول و آرمانهایی هستند که به رهبری آمریکا شکوه و عظمت بخشیده اند و پر رونق ترین دوران خوشبختی و کامیابی جهان را در تاریخ ثبت کرده اند.
ما نمی توانیم با مشخص کردن اینکه افراد شکل و شمایلشان چگونه است و از کجا آمده اند و چه کسی را دوست دارند و مناسک عبادی شان به چه ترتیبی است؛ تعیین کنیم که چه کسی آمریکایی هست و چه کسی آمریکایی نیست.
فقط حرمت نهادن به ارزشهای دمکراتیک ماست که مشخص می کند چه کسی آمریکایی است و چه کسی نیست.
اگر ما در رفتارهایمان هم در داخل و هم در خارج از مرزها؛ بینش و بصیرت را از دست بدهیم؛ در واقع تمام آن حرمت و اعتباری که آمریکا را بزرگ ترین ملت و کشور بر روی کره زمین ساخته است، به خطر افکنده ایم.