دان ویدرمن

مترجم: سیمین راد

تقریبا ۲۰۰ میلیون کودک در کشورهای در حال توسعه کار می‌کنند. ۲۵ میلیون انسان دیگر نیز در کارخانه‌ها، مزارع، معادن و خانه‌ها به بردگی کشیده می‌شوند. بیش از صدها میلیون نفر بدون دستمزد فریب می‌خورند؛ دستمزدی که بحق به آن‌ها تعلق دارد، اما هیچ انتخاب دیگری ندارند مگر کار کردن در شرایطی که آن‌ها را در خطر مصدومیت و حتی مرگ قرار می‌دهد.

آسان است که با شنیدن این آمار و ارقام فلج شویم، اما بیایید داستان رانی را مد نظر قرار دهیم؛ داستان دختری که در اواخر سال ۲۰۰۹ در هند با او ملاقات کردیم. رانی اکنون ۱۴ سال دارد و در کارخانه ریسندگی در تیراپور کار کرده است؛ در شهری که در بخش جنوبی کشور واقع شده است به خاطر منسوجاتش شهرت دارد، او از وقتی که ۱۱ ساله بود، لباس‌ها را رنگبری می‌کرد و از مواد شیمیایی برای شستن پوشاک بهره می‌برد. خانواده‌اش او را به کارخانه‌ای فرستادند که پارچه صادراتی تولید می‌کرد.

کار او تحت پروژه سومانگالی بود که بر طبق آن دختران نابالغی که برای مدت سه سال دور از خانه کار می‌کردند، حدود ۷۵۰ دلار به صورت نقدی به آنها پرداخت می‌شد. خانواده رانی هیچ راه دیگری نداشت تا پول کافی برای تهیه جهیزیه او را بپردازد.

اما پس از آن‌که رانی مکررا خودش را با مواد شیمیایی می‌سوزاند و به خاطر خطر سوءرفتار از سوی کارفرماهایش رنج می‌برد، از کارخانه گریخت و آسیب‌دیده به خانه بازگشت، او فقیرتر شده بود و با والدینش تعارض داشت، زیرا از پول نقد محروم شده بود.

در واقع می‌توان مسائل خاصی را که رانی با آنها روبه‌رو می‌شود حل کرد؛ هم با ورود به کارخانه مزبور در هند به جهت بهبود مدیریتش، و هم با تضمین اینکه رانی آن حمایتی را که برای سر پا ایستادن نیاز دارد در اختیار بگیرد. ولی تنها بخت ما برای دستیابی به صدها میلیون انسان آسیب‌پذیر در سرتاسر جهان و دست‌یافتن به تغییری عظیم، تغییر دادن عمل‌های دیگران است.

رویکرد اولیه ما برای تغییر در چنین مقیاسی ضمانت این نکته است که کسب و کارهای سرتاسر جهان منافع، علایق و نیازهای آسیب‌پذیرترین ذی‌نفعان‌شان را به صورت یکپارچه مد نظر قرار دهند. بهترین بخت ما برای بهبود حقوق و معیشت بسیاری از مردم این است که دیگران مداخله ما را تکرار کنند.

این یک نمونه است: یکی از نوآوری‌های اولیه ما یافتن راهی بود برای ارتقا دادن کارگران به وضعیتی که آنها سهامداران تام و تمام کارخانه‌ها و مزارعی باشند که در آن کار می‌کنند. به این منظور، اطمینان حاصل کردیم که دانش کارگران درباره مکان‌هایی که آن‌ها را استخدام می‌کنند در استانداردی لحاظ می‌شود که ما برای شرایط کار بسط دادیم.

ما این کار را به شیوه‌ای ساده انجام دادیم، یعنی با حرف‌زدن با کارگران، اما دست‌یافت به این گفت‌وگو می‌تواند دشوار باشد. در بازدیدی که به تازگی برای ارزیابی و برآورد از یک مزرعه در غرب ایالات متحده آمریکا انجام دادیم، مالکان زمین گفتند که کار رأس ساعت ۱۰ صبح شروع می‌شود و سپس ما می‌توانیم به زمین قدم بگذاریم.

به جای این‌که به صحبت‌های مالک زمین گوش دهیم، بازرسان ما ساعت ۶:۴۵ بامداد بر سر محل مورد نظر حاضر شدند، تا دو اتوبوس از کارگران مهاجری را بیابند که همان لحظه داشتند سر کار می‌رفتند. ما دو ساعت دیگر هم برای شنیدن روایت‌های کارگران آن‌جا ماندیم، از تجارب‌شان آموختیم و درباره مسائل‌شان با آن‌ها به گفت‌وگو پرداختیم.

یافته‌های ما از کارگران به بخشی از واقعیت‌هایی تبدیل شد که به مدیر کارخانه یا مزرعه و به شرکت‌هایی که محصولات این کارخانه یا مزرعه را می‌خریدند، ارائه کردیم.

اغلب اوقات استانداردهای کار چشم‌اندازهای کارگران را نادیده می‌گیرد. پس رفتیم که این را تغییر دهیم. پس از گذشت یک سال از سنگ‌اندازی‌ها و رایزنی‌های بورس‌بازان در پیرامون جهان، استانداردی را برای هدایت بازرسان اجتماعی انتشار دادیم. این استاندارد اکنون با ائتلاف بزرگ‌ترین شرکت‌های جهان همراستا شده است.

به‌طور همزمان شروع به آموزش‌دادن دیگران کردیم تا بازرسان اجتماعی را طبق همین استاندارد هدایت کنند. در نتیجه، رویکرد ما توسط هزاران انسان در سرتاسر جهان به کار برده خواهد شد و تحقیق‌های مزبور را به دستور همان شرکت‌ها بر عهده خواهند گرفت.

دست آخر مساله بر سر این است که به چه نحوی می‌توانیم به صدها میلیون انسانی دسترسی داشته باشیم که حقوق‌شان در قید و بند و اجبار قرار گرفته است. خود ما حدودا پنجاه نفر در سرتاسر جهان هستیم و آن‌قدری هستیم که بتوانیم به‌تمامی با اشتیاق‌ها و الهام‌هایمان درگیر شویم و به آن‌ها بپردازیم.

همچون ارشمیدس، به دنبال اهرمی می‌گردیم که به قدر کافی بلند باشد تا جهان را به حرکت بیندازد. برای ما، این کار همان جهان کسب و کار است، جهانی که امیدوار هستیم با استفاده از قابلیت انجام بهتر امور الهام‌بخش ما باشد.